داستان و مطلب های متفاوت
داستان و مطلب  
قالب وبلاگ
لینک های مفید

سخنان ارسطو 

فیلسوف،دانشمند

* * * * * * *

مناعت ، بین خود ستائی و خود هیچ انگاری است. 

***

خردمند آنچه را که میداند نمیگوید و آنچه را که بگوید میداند .

***

عشق انسان را از دیدن عیوب منع می كند.

 ***

تجربه ميوه اي است که آن را نمي چينند مگر پس از گنديدن.

 ***

خوشبخت و عاقل کسی است که هنگام بیدار شدن با خود می اندیشد .

 ***

امروزسعی می کنم بهتر ازدیروز باشم.

 ***

کسی که به امید شانس نشسته باشد،سالهاست مُرده است.

 ***

تمايلات خود را ميان دو ديوار محكم اراده و عقل حبس كنيد .

*** 

از طرز دعوای زن و شوهر ، به خوبی می توان فهمید كه میزان تربیت ، فهم و فرهنگ آنها ، تا چه اندازه است.

 ***

دو چیز اندوه را از بین می برد یکی دیدار دوستان ، دیگر سخن دانایان و عالمان. 

 ***

باید از بدی کردن بیشتر بترسیم تا بدی دیدن. 

 ***

پیش از آن که کاری بکنی ، باید کسی باشی .

 ***

بيشترين تاثير افراد خوب زماني احساس ميشود كه از ميان ما رفته باشند.

 ***

هیچ روح برتری نیست که آمیزه ای از دیوانگی و جنون را در خود نداشته باشد.

 ***

هیچ چیز مانند بخشش و احسان انسان را سیر نمی کند.

 ***

بزرگی در احترام داشتن نیست در شایستگی داشتن احترام است . 

***

کارهای تکراری ما نشان دهنده شخصیت ماست .

***
آموزش احمق عمر هدر بردن است.

 ***

هر که از چیزی بترسد از آن می گریزد،اما هر که از خدا بترسد به او پناه می برد.

 ***

در زندگی وقتی کاری برای انجام یا چیزی برای عشق ورزیدن یا بارقه ای برای امیدوار بودن داشتید ، آن گاه بدانید فرد شادی خواهید بود . 

 ***

اولين مرحله انجام کار خيرتمايل به آن است .

 ***

شادمانی عبارت است از پروراندن عالیترین صفات و خصایص انسانی.

 ***

هميشه معياري بالا تر از انچه که ديگران از شما انتظار دارند، برگزينيد.

[ شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ 15:24 ] [ mani ]

زندگی نامه سه دانشمند بزرگ یونانی

ارسطو در سال ۳۸۴ (قبل از میلاد) در خانواده‌ای ثروت‌مند از اهالی استاگیرا، شهری در شمال یونان، به دنیا آمد.وی یکی از سه فیلسوف بزرگ یونان (سقراط، افلاطون و ارسطو) می باشد. در سراسر تاریخ فلسفه، گذشته از افلاطون و کانت ، شاید هیچ کس ژرفا و پهنای اندیشه او را نداشته باشد. ارسطو در سال ۳۲۲ در ۶۲ سالگی در چالسیس درگذشت.

در ۱۷ سالگی به فرهنگستانی به نام آکادمی افلاطون در آتن فرستاده شد و ۲۰ سال در آن‌جا درس خواند و تدریس کرد.

پس از مرگ افلاطون در سال ۳۴۷، ارسطو ناکام از به اختیار گرفتن مدیریت فرهنگستان به اسوس در آسیای کوچک رفت و با پایتیاس خواهرزادهٔ فرمانروای وقت ازدواج کرد. در ۳۴۳ به دعوت فیلیپ مقدون آموزش اسکندر مقدونی را بر عهده گرفت. پس از بازگشتش به آتن در ۳۳۵، آموزشگاهی خود را به نام لایسیوم تأسیس کرد.

آثار ارسطو بسیار متنوع و شامل جمیع معارف و علوم یونانی (جز ریاضی) است و اصولا شامل منطقیات طبیعیات الهیات و خلقیات است که از آن جمله از (فن شعر) (فن خطابه) (کتاب اخلاق) (سیاست) (ما بعد الطبیعه) باید نام برد.
منطقیات: مقولات ,جدلیات ,آنالوطیقای اول و دوم ,قضایا ,ابطال مغالات که در کل در کتاب ارغنون(ارگانون به معنی ابزار) جمع شده‌اند.
کتب علمی: طبیعیات، درباره آسمان، در کون و فساد، علم کائنات جو، تاریخ طبیعی، درباره نفس، اجزاء حیوانات، حرکات حیوانات، تولد حیوانات
کتب فلسفی:اخلاق نیکوماخوس، سیاست، مابعدالطبیعه

 

 ارسطو

[ دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ 17:58 ] [ mani ]

زندگی نامه سه دانشمند بزرگ یونانی

افلاطون یا فلاطون یکی از سه فیلسوف بزرگ یونان (سقراط، افلاطون و ارسطو) می باشد.افلاطون در آتن در سال ۴۲۷ قبل از میلاد در یک خانواده متشخص آتنی متولد شد و در سال ۳۴۷ در ۸۰ سالگی درگذشت.

وی در بیست سالگی برای تکمیل معارف خود شاگرد سقراط شد. این مصاحبت و شاگردی به مدت ده سال ادامه یافت. پس از اعدام سقراط در ۳۹۹، افلاطون آتن را ترک کرد. او برای چندین سال در شهرهای یونان و کشورهای بیگانه به گردش پرداخت. پس از سفری به سیسیل در سال ۳۸۸ به آتن بازگشت و مکتبی فلسفی ایجاد کرد که به نام آکادمی مشهور است. 
افلاطون در سال ۳۸۷ پیش از میلاد آکادمی را در مکانی به همین نام بنا کرد تا به طور فراگیر به آموزش خردورزی و پژوهش در این زمینه بپردازد. ارسطو به مدت ۲۰ سال شاگرد آکادمی و پس از آن استاد بود. در آکادمی رشته‌های گوناگونی شامل ستاره‌شناسی، زیست شناسی، هندسه، اخلاق و کلام آموزانده می‌شد.
مهم‌ترین کتابی که از افلاطون به جای مانده رساله جمهور است. برخی از افلاطون‌شناسان معتقدند، افلاطون جملاتی را به این رساله افزوده و در حقیقت وی صحبت‌ها و اندیشه‌های خودش را از زبان سقراط بیان کرده‌است. در تمام آثار افلاطون می‌توان گفت‌وگوهای سقراط را با اشخاص گوناگون، بطور دقیق و با ذکر نام دید. رساله جمهور، هنر و زیبایی را از دیدگاه افلاطون و سقراط به بهترین وجه نشان می‌دهد. این رساله حاصل مکالمات سقراط با گلاوکن (برادر افلاطون)، سیمیاس، هیپوکراتس و چند فرد دیگر است.

 

[ پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ 23:30 ] [ mani ]

زندگی نامه سه دانشمند بزرگ یونانی

سقراط پدر علم فلسفه، (حدود سالهای ۳۹۹ ـ ۴۷۰ ق. م)،در آلوِپـِـکا بدنیا آمد.وی یکی از سه فیلسوف بزرگ یونان (سقراط،افلاطون و ارسطو) می باشد..در محکمه سقراط متهم شد که: ۱) خدایانی را که آتنیان می‌پرستند، عبادت نمی‌کند، بلکه اعمال دینی جدید و نا آشنا آورده‌است.
۲) به علاوه جوانان شهر آتن را با افکار خود فاسد می‌کند.
به دلیل همین اتهام‌ها، برای او تقاضای مرگ شده بود. سقراط با خونسردی و متانت به تمام اتهام‌ها پاسخ گفت و آنها را به سوی خود متهم کنندگان بازگرداند. سقراط اعلام کرد که از مرگ هیچ باکی ندارد، اما مرگ وی لکه ننگینی بر چهره آتن بر جای خواهد گذاشت و آیندگان، در این مورد، آتنیان را محکوم خواهند کرد. با تمام این احوال و دفاعیات استوار وی، هیئت منصفهٔ دادگاه که تحت تأثیر جو سیاسی آشفتهٔ آن ایام بود، حکم به مرگ سقراط داد.

در چند روزی که تا اجرای حکم باقی مانده و سقراط زندانی بود، دوستان وی تلاش زیادی کرده و همه چیز را برای فرار او مهیا ساختند، ولی سقراط با بیان اینکه چنین اقدامی مخالف اصول و ارزش‌های اوست، پیشنهادشان را رد کرد.
در روز موعود در حالی که خانواده و دوستان و شاگردانش گرد وی جمع شده و بی‌تابی می‌کردند، آن‌ها را به آرامش فراخواند و پس از این‌که وصیتهای‌ش را کرد، جام زهر را به آرامی سرکشید و پس از دقایقی جان سپرد.

سقراط هیچ اثر نوشتاری از خود بر جای نگذاشت، اما تعدادی از مباحثات وی با ساکنان آتن توسط شاگرد معروفش افلاطون و نیز گزنفون (۳۵۷-۴۲۵ ق.م) بطور نوشتاری ثبت شده‌اند.
هنگامی که بیست و چند ساله بود، افکارش متوجه مفهوم انسانیت شد. در آن زمان بیشتر تلاش‌های فیلسوفان و اندیشمندان، درباره جهان و چیستی آن بود و این که از چه موادی تشکیل شده و ماده آصلی آن چیست. اما او اعلام کرد که باید جهان‌شناسی را کنار گذاشت و به انسان بازگشت. 
سقراط در خصوص زیبایی اشاره می‌کند که وقتی چیزی زیباست، یگانه علت آن زیبایی آن است که از «خود زیبایی» چیزی در آن نهفته‌است. به عبارتی دیگر، او برای زیبایی یک منشاء الوهی قائل است، به این معنا که زیبایی را برآمده از یک عرصه یا مکانی می‌داند. او معتقد است که: ۱. زیبایی الوهی است. ۲. ماهیت واحد و یگانه زیبایی، همچون یک کلّ متشکل از اجزاء و عناصر متعدد است. این ماهیت یگانه و واحد در درون خود حالتی متکثر و تجزیه شونده دارد. اگر زیبایی را تنها و واحد فرض کنیم، این زیبایی به یک شیء تعلق می‌گیرد اما ما بسیاری پدیده‌های زیبا داریم که از جنبه‌های متفاوت زیبا هستند و این نیست جز خود زیبایی که در بسیاری پدیده‌ها حلول می‌کند
عقاید سقراط که در تضاد با عقاید نیروهای مذهبی و سیاسی آتن بود، باعث شد که وی را محاکمه کنند. او متهم به فاسد کردن جوانان و خیانت به عقاید دینی شد. سقراط به مرگ محکوم شد، اما وی با نوشیدن جام شوکران (نوعی سم)، خود را کشت.

 

[ سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ 14:24 ] [ mani ]

سگی به نام هاچیکو 

و یا 

هاچی

در سال 1923 در 10 نوامبر سگ نر سفید رنگی از نژاد آکیتا در نزدیکی شهر اوداته 

در کشور ژاپن دنیا آمد. او توسط یک مرد ژاپنی از اوداته به توکیو فرستاده شد .

و به صورت اتفاقی از قفس خود بیرون افتاد و در ایستگاه توکیو گم شد . 

و مردی به نام پروفسور شابرو اوئنو آن را پیدا کرد. و آن را در آغوش خود پرورش داد.

پس از سال ها در طول زندگی صاحبش، هاچیکو در پایان هر روز به استقبال او در

ایستگاه شیبویا می رفت. او این کار به مدت 1 سال می کرد و به ایستگاه قطار 

می رفت و همراه با پروفسور به خانه می رفتند.

تا اینکه روزی در سال ۱۹۲۵ پروفسور دچار خونریزی مغزی شد و از دنیا رفت .

برای همین هرگز به ایستگاهی که هاچیکو منتظر او بود نیامد. اما هر روز و به مدت

نه سال بعد هاچیکو دقیقا هنگامی که قطار به ایستگاه می رسید منتظر اوئنو می

ماند.

هاچیکو کم کم توجه دیگر مسافران را نیز به خود جلب کرد. بسیاری از مردمی که به

طور معمول از ایستگاه شیبویا استفاده می کردند هاچیکو و پروفسور اوئنو را هر روز

دیده بودند . برخوردهای اولیه از طرف مردم خصوصا از طرف آن هایی که در ایستگاه

کار می کردن الزاما دوستانه نبود. با این وجود بعد از چاپ اولین مقاله در مورد او در

چهارم اکتبر ۱۹۳۲ در روزنامۀ آساهی،مردم شروع به آوردن غذا برای تغذیه او در

هنگام انتظارش شدند.

در سال ۱۹۳۲ یکی از دانشجویال اوئنو (که در مورد نژاد آکیتا تخصص یافته بود)

هاچیکو را در ایستگاه دید و او را تا منزل کوبایاشی دنبال کرد (منزل باغبان سابق

پروفسور) و همانجا از سرگذشت زندگی هاچیکو باخبر شد. اندکی بعد از این

ملاقات، دانشجوی سابق یک آمار مستند از نژاد آکیتا را منتشر کرد. تحقیق او تنها

۳۰ مورد از نژاد خالص آکیتا را پیدا کرد که هاچیکو نیز یکی از آن‌ها بود.

او بارها به دیدار هاچیکو رفت و در طی چند سال چندین مقاله در مورد وفاداری وصف

ناپذیر آن سگ نوشت. در ۱۹۳۲ یکی ار این مقاله‌ها که در روزنامۀ توکیو آساهی

منتشر شده بود سگ را در کانون توجه ملی قرار داد. هاچیکو تبدیل به یک شور ملی

شد. وفاداری او نسبت به خاطرات رئیس اش به عنوان روح وفاداری به خانواده که

همه باید برای دستیابی به آن تلاش کنند مردم ژاپن را تحت تاثیر قرار داد. معلم‌ها و

مردم حمیت مثال زدنی هاچیکو را به عنوان الگویی برای پیروی به بچه‌ها به کار

می‌بردند. یک هنرمند ژاپنی مشهور تندیسی از آن سگ را خلق کرد و در سراسر

کشور آگاهی تازه‌ای از نژاد آکیتا به وجود آمد.

در نهایت، وفاداری افسانه‌ای هاچیکو به سمبلی ملی از وفاداری مخصوصا برای

شخص و حاکمیت امپراتور تبدیل شد.

هم اکنون بر محل جایی که او نه سال در ایسگاه قطار منتظر پروفسور می شست

مجسمه او را بنا کردند.

 

و سرانجام هاچیکو در سال 1935 در 8 مارس درگذشت.

 

مراسم تشییع جنازه - آخرین تصویر شناخته شده از مرگ Hachiko همراه با همسر صاحبش پروفسور اوئنو (ردیف جلو، نفر دوم از سمت راست) و کارکنان ایستگاه 8 مارس 1935، موزه Shirane

 

مجسمه هاچیکو در ایستگاه قطار در محل نه سال انتظارش

 

چهره پروفسور شابرو اوئنو

پایان

 

[ جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ 19:47 ] [ mani ]

زندگی نامه هلن کلر 

هلن کلر یا هلن آدامز کِلِر به انگلیسی : Helen Adams Keller در سال ۲۷ ژوئن

1880 دنیا آمد 

او بخاطر داشتن یک نوع بیماری نابینا و ناشنوا شد. 

 

او هنگامی که ۱۸ ماه بیشتر از زندگی‌اش نمی‌گذشت، در اثر ابتلا به بیماری مننژیت

،بینایی و شنوایی خود را از دست داد و ارتباطش با دنیای بیرون قطع شد.

هنگامی که کلر شش سال داشت، او را به الکساندر گراهام بل نشان دادند و

گراهام بل پس از معاینه، یک معلم ۲۰ ساله به نام آن سالیوان را که در

مؤسسهٔ آموزش نابینایان پرکینز در بوستون فعالیت می‌کرد، برای آموزش او فرستاد.

چنان‌که کلر بعدها دربارهٔ خود می‌نویسد، زندگی واقعی او در یک روز از ماه مارس

سال ۱۸۸۷ وقتی که تقریباً ۷ ساله بود، با ورود معلمش به زندگی او آغاز شد. او از

این روز به عنوان مهم‌ترین روزی که در زندگی به خاطر دارد، یاد می‌کند. سالیوان

معلمی سخت کوش و فوق‌العاده بود که از مارس ۱۸۸۷ تا پایان عمر خود در اکتبر

۱۹۳۶، در کنار کلر ماند.

سالیوان با فشار دادن علاماتی توسط انگشتان خود، به عنوان حروف، بر کف دست

هلن با او ارتباط برقرار می‌کرد و از این راه برای آموزش کلمات به او استفاده

می‌نمود. در عرض چند ماه کلر فرا گرفت که چگونه اشیایی را که لمس می‌کند، به

آن حروف ربط دهد و آنها را هجی کند. او همچنین، موفق شد تا به وسیله لمس

کارتهایی که حروف برجسته بر آنها نوشته شده بود، جمله‌هایی را بخواند و با کنار

هم چیدن حروف در یک لوح، خود جمله بسازد. بین سالهای ۱۸۸۸ و ۱۸۹۰، کلر

زمستان‌ها را در مؤسسه پرکینز، برای آموزش خط بریل گذراند، سپس زیر نظر «سارا

فولر» در بوستون، برای آموختن صحبت کردن، دوره‌ای آموزشی و تدریجی را آغاز

کرد. او همچنین لب‌خوانی از طریق لمس دهان و گلوی شخص صحبت کننده را فرا

گرفت.

هلن حتی وقتی که دخترک کوچکی بود بسیار مشتاق ورود به دانشگاه بود. در سن

۱۴ سالگی، وی در یک مدرسه ناشنوایان در نیویورک ثبت نام کرد و در ۱۶ سالگی

به «مدرسه کمبریج بانوان جوان» در ماساچوست راه یافت. کلر در سال ۱۹۰۰ توسط

کالج رادکلیف پذیرفته شد و ۴ سال پس از آن، به کمک آنی سالیوان معلم خود، که

سخنرانی‌ها را در کف دست او می‌نوشت، از آنجا فارغ‌التحصیل شد. در این مدت او

توانست با فشار دادن انگشت بر گلوی آنی و تقلید ارتعاشات صوتی او صحبت کردن

را بیاموزد؛ بنابراین او اولین فرد نابینا- ناشنوایی بود که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد.

هلن کلر از زمانی که در دانشگاه «رادکلیف» دانشجو بود، نگارش را آغاز کرد و این

حرفه را ۵۰ سال ادامه داد. علاوه بر «زندگی من»، ۱۱ کتاب و مقالات بیشماری در

زمینه نابینایی، ناشنوایی، مسائل اجتماعی و حقوق زنان به رشته تحریر در آورده

است.

هلن کلر هرگز نیاز نابینایان و نابینا- ناشنوایان دیگر را از نظر دور نمی‌کرد. او از

دوستان دکتر «پیتر سالمون»، مدیر اجرایی خدمات هلن کلر برای نابینایان بود و او را

در تأسیس مرکزی یاری نمود که به عنوان مرکز ملی هلن کلر برای جوانان و

بزرگسالان نابینا- ناشنوا نام گرفت. هلن کلر عضو حزب سوسیالیست آمریکا بود و در

چندین انتخابات پیاپی از نامزدی یوجین دبس، چهرهٔ معروف کمونیست و

سوسیالیست، حمایت می‌کرد. او در زمینهٔ حقوق زنان نیز فعال بود و از کنترل

بارداری و حق رای برای زنان حمایت می‌کرد. او در ضمن عضو اتحادیهٔ کارگری چپ

«کارگران صنعتی جهان» بود و در مطلبی به نام چرا به کارگران صنعتی جهان

پیوستم؟ توضیح می‌دهد که چطور تحت تأثیر اعتصاب لارنس به عضویت این اتحادیه

در آمده. هلن کلر از طرفداران انقلاب روسیه بود و در مطالبی چون به روسیهٔ شوروی

کمک کنید و روح لنین به این قضیه می‌پردازد. در سال ۱۹۳۶، هلن کلر به «ایستن،

کنتیکت» رفت و تا پایان عمر در آن‌جا ساکن بود.

 و سرانجام  او در سال ۱ ژوئن 1968 در گذشت . 

در پست بعد درباره سگی به نام هاچیکو پست خواهم گذاشت . 

پایان

 

 

[ چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ 19:14 ] [ mani ]

زندگی نامه  ژاک روسو 

و یا

ژان روسو

ژان ژاک روسو در روز ۲۸ ژوئن سال ۱۷۱۲ در ژنو به دنیا آمد. اندیشه‌های او در زمینه‌های سیاسی، ادبی و تربیتی، تأثیر بزرگی بر معاصران گذاشت.روسو واپسین سال‌های حیاتش را در روستایی در حومه پاریس، با آرامش گذراند و به نگارش زندگانی شخصی و عاطفی خود پرداخت. او سرانجام در روز ۲ ژوئیه ۱۷۷۸ به علت سکته مغزی، در منزل خود در نزدیکی پاریس چشم از جهان فروبست.

در سال ۱۷۳۹ اولین کتاب خود را در وصف دهکده‌ای که در آن زندگی می‌کرد نوشت.در سال ۱۷۴۹، روسو با دیگر فیلسوفان عصر روشنگری همراه شد و به نوشتن مقالاتی در رابطه با موسیقی در آنسیکلوپدی پرداخت. او با شرکت و برنده شدن در مسابقهٔ آکادمی دیژون در سال ۱۷۵۰ و نوشتن نخستین رساله خود در پاسخ به سؤال ««آیا بسط، توسعه و استقرار علوم و هنر موجب اصلاح اخلاق مردم است یا خیر؟»»، که برنده جایزه اول این آکادمی شد، شهرت یافت. به علت اندیشه‌های احساساتی و نو روسو، کم‌کم موجی از انتقاد و تمسخر از طرف روشن‌فکران و فیلسوفان این عصر همچون ولتر ، دیدرو و دالامبر برخاست.
در سال ۱۷۶۱، رمان «رمانتیک» (این صفت حدود یک قرن بعد به سبک روسو داده شد) الوئیز جدید یا ژولی را با موفقیت منتشر کرد. پس از آن، قرارداد اجتماعی و امیل را در سال ۱۷۶۲ نوشت. این دو اثر خشم پارلمان فرانسه و نیز هلند را برانگیخت، و حتی در ژنو و برن نیز ممنوع شد. امیل در ژنو در برابر جمع عموم پاره و آتش زده شد، و روسو به ناچار شبانه به نوشاتل گریخت و تحت حمایت فریدریک دوم (کبیر) پادشاه پروس درآمد. خشم مردم روسو را ناگزیر به فرار دوباره کرد و در سال ۱۷۶۵ به انگلستان روی آورد و نزد دیوید هیوم(به انگلیسی: David Hume)، نویسنده و فیلسوف انگلیسی پناه یافت. او در انگلستان نوشتن اتوبیوگرافی خود، اعترافات را آغاز نمود.انزوا، آوارگی و زندگی پر فشار روح و روان او را چنان پریشان کردند که روسو را تا مرز جنون پیش بردند، و او تا پایان زندگی خود دچار اختلالات مازوخیستی و پارانویا بود، به طوری که فکر می‌کرد همه علیه او توطئه می‌کنند.
روسو در سال ۱۷۷۰ با شرط عدم انتشار کتاب اجازه یافت تا به فرانسه بازگردد.

کتابهای ژان ژاک روسو:
امیل - نا مه های اخلاقی- گفتار درباره ی منشاء نابرابری میان انسانها - قرارداد اجتماعی -غیب گوی روستا ،ایرا و ....

 

[ شنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ 14:51 ] [ mani ]

زندگی نامه 

وینستون چرچیل

 

سر وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل ،۳۰ نوامبر ۱۸۷۴ در «بلنهایم پالاس» در آکسفوردشایر انگلستان بدنیا آمد.سیاست‌مدار و نویسندهٔ بریتانیایی است که بین سال‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ یعنی در طول جنگ جهانی دوم و بار دیگر بین سال‌های ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۵ نخست وزیر بریتانیا بود.چرچیل جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۵۳ را به خاطر نوشته‌هایش بدست آورد.وی در ۲۴ ژانویهٔ ۱۹۶۵، در اثر سکته مغزی در سن ۹۰سالگی در منطقه هایدپارک گیت در شهر لندن درگذشت.

 

وینستون چرچیل در سال ۱۹۰۰ به عنوان عضو حزب محافظه کار وارد پارلمان اولدهام شد ولی بعد از مدتی از حزب جدا شد و در سال ۱۹۰۴ به حزب لیبرال پیوست.
در ماه می ۱۹۴۰ نویل چمبرلن از سمت نخست وزیری کناره گرفت و وینستون چرچیل در سن ۶۵ سالگی در جای او به عنوان نخست وزیر و وزیر دفاع قرار گرفت. در زمان جنگ جهانی دوم همزمان با پادشاهی جرج پنجم، رهبری بریتانیادر دست وینستون چرچیل بود. چرچیل در طول جنگ به برقراری روابط قوی با رئیس جمهور آمریکا، فرانکلین روزولت پرداخت.
چرچیل قدرت را در انتخابات بعد از جنگ در سال ۱۹۵۰ از دست داد با این حال رهبر اپوزیسیون باقی ماند. چرچیل اروپا و آمریکا را به اتحاد در مقابل کمونیسم تشویق می‌کرد. 
چرچیل دوباره در سال ۱۹۵۱ به عنوان نخست وزیر انتخاب شد و در سال ۱۹۵۵ برکنار شد. با این حال تا اواخر عمر به عنوان عضو پارلمان بریتانیا باقی ماند.
چرچیل در دنیای سیاست بریتانیا نقش بزرگی به عهده داشت چرا که نقش و دخالت سلطنت را در سیاست بریتانیا به تدریج تقلیل داد و تأثیرات این عملکرد از دوران ملکه ویکتوریا تا ملکه الیزابت دوم به چشم می‌خورد.
وینستون چرچیل در صبح یکشنبه، ۲۴ ژانویهٔ ۱۹۶۵ بعد از ۱۰ روز نگرانی عمومی از وضعیت سلامتی‌اش، در اثر سکته مغزی در سن ۹۰ سالگی در منطقه هایدپارک گیت در شهر لندن درگذشت.به دستور ملکه الیزابت دوم برای وی مراسم تشییع رسمی در کلیسای سنت پال با حضور ملکه برگزار شد. این اولین مراسم رسمی از سال ۱۹۱۴ در بریتانیا بود که برای فردی خارج از خاندان سلطنتی انجام می‌شد. این مراسم همچنین بزرگ ترین مراسم از این دست در بریتانیا بود به طوری که افرادی از بیشتر از صد کشور جهان شامل افرادی چون رئیس جمهور فرانسه، شارل دوگل، و رئیس جمهور آمریکا، دوایت آیزنهاور، حضور یافته بودند.

 

 

[ پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ 13:45 ] [ mani ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

داستان و زندگی نامه ی بزرگان، مطالب سرگرم کننده، آموزنده، جالب و داستان های کهن ایرانی
همراه با شعر های شاعران بزرگ ایران ؛ همه در وبلاگ داستان و مطلب های متفاوت
لینک های مفید