|
داستان و مطلب های متفاوت داستان و مطلب
| ||
|
قاتل زنجیرهای یا قهرمان باستانی؟ مرزهای باریک قدرت و فقدان احساسات آیا تابهحال فکر کردهاید که اگر در یک جامعهی قبیلهای زندگی میکردید، فردی که امروز او را یک قاتل زنجیرهای بیرحم مینامیم، ممکن بود یک شاه شجاع یا قهرمان ملی باشد؟ یا اینکه، آیا دیکتاتورهای تاریخ که با خونریزی قدرت را حفظ کردند، از نظر روانشناختی با یک جانی امروزی تفاوتی داشتند؟ بحث ما درباره این افراد که سایکوپات "Psychopathic" (روانآزار) نامیده میشوند، نه تنها مرزهای اخلاقی جامعه را به چالش میکشد، بلکه به ریشههای تکامل انسان و قراردادهای اجتماعی قدرت نیز میپردازد.
سایکوپاتی، ژن و توهم قدرت برخلاف تصورات رایج در فیلمها، سایکوپاتها (افراد دچار اختلال شخصیت ضد اجتماعی یا همان ASPD مخفف Antisocial personality disorder) که افرادی قاتل و خشن نمایش داده شدهاند، کاملاً بیاحساس نیستند؛ بلکه آنها دچار فقدان شدید همدلی، پشیمانی و وجدان هستند. این افراد به خوبی میتوانند احساسات خودمحور مانند خشم شدید، نفرت، لذت و هیجان ناشی از تسلط بر دیگران را تجربه کنند. انگیزههای آنها از قتل نیز اغلب بر پایه همین هیجانات شدید خودمحور استوار است، نه یک پوچی مطلق از احساسات. (این گفتار در گذشته سبب پایهگذاری زیربنای مبانی علوم رفتاری یا همان Behavioral Science شد.)
مغز، محیط و وراثت دانش امروزی میگوید که سایکوپاتی حاصل یک تقابل پیچیده مانند تغییرات زیستی است (مثلا تفاوت در ساختار آمیگدال که مرکز ترس است و نواقص در قشر پیشانی مغز) فرد را مستعد میکند. اما این ویژگیهای بالقوه، تنها در مواجهه با محیطهای آسیبزا (تروما، سوءاستفاده و بیتوجهی در کودکی) به فعلیت میرسند. برخلاف آنچه در برخی داستانها روایت میشود، ژن به تنهایی همه کار نیست؛ بلکه محیط است که تعیین میکند فرد مستعد، به یک متجاوز خشن تبدیل شود یا صرفاً یک رئیس بیرحم در محل کار.
قهرمان دیروز، جانی امروز از منظر تکامل، ویژگیهایی که امروز آنها را نقص میدانیم (مانند فقدان ترس و وجدان)، در محیطهای خشن و قبیلهای میتوانستند یک مزیت بقا باشند. فردی که بیباکانه شکار میکرد یا برای کسب منابع از دستکاری همنوعانش ابایی نداشت، احتمالاً نه تنها زنده میماند، بلکه به عنوان رهبر یا پادشاه شناخته میشد. در واقع، اینجاست که درمییابیم تفاوت بین «قهرمان» و «قاتل» نه در ساختار روانی فرد، بلکه صرفاً در تعریف اجتماعی زمانه نهفته است.
توهم مشروعیت و انگهای قراردادی شاهان تاریخی نیز از لحاظ روانی میتوانستند ویژگیهای سایکوپاتی مشابهی با یک جانی امروزی داشته باشند. پس چرا آنها از انگ «قاتل» مبرا بودند؟ پاسخ در قرارداد اجتماعی قدرت است. قدرت شاه نه از شخص او، بلکه از اجماع و باور مردم (مخصوصاً باور به «حق الهی» شاه) نشأت میگرفت. قتلهایی که توسط شاه انجام میشد، در چارچوب حفظ نظم، بقای ملت و منافع گروه حاکم مشروعیت مییافت. در مقابل، کشتار توسط یک فرد عادی، تهدیدی برای همین نظم بود و لذا "انگ" میخورد. انگهای اجتماعی (مانند قاتل و متجاوز) صرفاً ابزارهای تکاملیافتهای هستند که جامعه برای حفظ بقا و نظم گروهی وضع کرده است.
قرارداد خونین ما در نهایت، درسی که از روانشناسی سایکوپاتی و تاریخ میآموزیم، تلخ اما واقعی است: ما انسانها در طول تاریخ، با یک قرارداد خونین زندگی کردهایم. ما تعریفهای خود از قهرمان و قاتل را با توجه به منافع لحظهای گروه و نیاز به بقا تغییر دادهایم. فردی که امروز در زندان به سر میبرد، شاید تنها قربانی تغییر تعریفهاست؛ نه به دلیل یک نقص کامل، بلکه به دلیل فعال شدن پتانسیلهایی در مغزش که هزاران سال پیش، به ما کمک کردند تا بر طبیعت چیره شویم. جهان امروز تنها فضایی امنتر (و اخلاقیتر) از غارهای باستان نیست، بلکه فضایی است که در آن، بقا به همدلی نیاز دارد، نه به سنگدلی. و شاید همین نیاز به همدلی، بزرگترین و در عین حال شکنندهترین دستاورد تکاملی ما باشد.
[ دوشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۴ ] [ 16:38 ] [ mani ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||