|
داستان و مطلب های متفاوت داستان و مطلب
| ||
|
هر شبی در غم هجرت شب یلداست مرا وز پی مصلحت این با لب خنداست مرا * * * تا به کی لابه کنم پیش تو با چشم پر آب؟ کاین ترحم نه به اندازه ی دریاست مرا * * * گفتم از عشق تو رسوا شوم اندر عالم م به جای است که صد گونه ز رسواست مرا * * * با من خسته اگر چرخ برآید به نبرد از برای تو همان قوت و غوغاست مرا * * * نکند هیچ کسی گوش به فریاد دلم مگر آن بت که از او غلغله و غواست مرا * * * ای که گفتی که منه پای در این ره، خسرو این نه راهی ست که با طاقت و پاست مرا * * * عمر جاوید اگر هست، همان صحبت اوست ور نه در عالم فانی نه سر و پاست مرا
غزل سیزدهم، از کلیات دیوان امیر خسرو دهلوی به مناسبت شب یلدا 1404 شمسی [ یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴ ] [ 17:24 ] [ mani ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||