داستان و مطلب های متفاوت
داستان و مطلب  
قالب وبلاگ
لینک های مفید

سال نو ( ۱۴۰۴ ) بر تمامی مردم عزیز ایران مبارک باد.

لحظه دقیق تحویل سال: ساعت ۱۲ و ۳۱ دقیقه و ۳۰ ثانیه ظهر ( ۱۲:۳۱:۳۰ )

روز پنجشنبه ۳۰ اسفند (سال کبیسه) است.

زندگی نیست بجز نم نم باران بهار

زندگی نیست بجز دیدن یار

زندگی نیست بجز عشق

بجز حرف محبت به کسی

ورنه هر خار و خسی

زندگی کرده بسی

زندگی تجربه‌ی تلخ فراوان دارد

دو سه تا کوچه و پس کوچه

و اندازه‌ی یک عمر بیابان دارد

از چه دلتنگ شدی؟

دلخوشی ها کم نیست مثلا این خورشید

سهراب سپهری

[ چهارشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۳ ] [ 19:9 ] [ mani ]

خدایا: "عقیده" مرا ازدست "عقده ام"مصون بدار.

خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف"ارزانی کن.

خدایا:رشد علمی و عقلی مرا از فضیلت "تعصب" و احساس "و اشراق" محروم نساز.

خدایا:مرا همواره آگاه و هوشیاردار،تاپیش از شناختن"درست" وکامل کسی،یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

خدایا:جهل آمیخته با خودخواهی و حسد،مرا،رایگان،ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست،نسازد.

خدایا:شهرت،منی را که:"می خواهم باشم"،قربانی منی که:"می خواهند باشم"نکند.

خدایا:مرا از چهار زندان بزرگ انسان:"طبیعت"،"تاریخ"،"جامعه"،و"خویشتن" رهاکن،تا آنچنان که توای آفریدگار من،مرا آفریده ای خود آفریدگار خود باشم،نه که همچون حیوان خود را با محیط،که محیط را با خود تطبیق دهم.

خدایا:مرا از فقر ترجمه و زبونی تقلید نجات بخش،تا قالبهای بی ارزش را بشکنم،تا دربرابر"قالب ریزی"غرب !بایستم و تا همچون اینها و آنها دیگران حرف نزنند و من فقط دهانم راتکان دهم.

خدایا:مرایاری ده تا جامعه ام را بر سه پایه "کتاب"،"ترازو" و "آهن"استوار کنم،ودل را از سه سرچشمه"حقیقت،زیبایی وخیر"سیراب سازم.مذهب بی عوام،ایمان بی ریا،خوبی بی نمود،گستاخی بی حامی،مناعت بی غرور،عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت،ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند،روزی کن.

خدایا:به من زیستنی عطاکن که درلحظه مرگ،بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است،حسرت نخورم،ومردنی عطاکن،که بربیهودگی اش، سوگوارنباشم.بگذارتاآنرامن خودانتخاب کنم اما آنچه که تو دوست داری...

خدایا:چگونه" زیستن"راتوبه من بیاموز چگونه "مردن" را خود خواهم آموخت.

خدایا:می دانم که اسلام پیامبر تو با نه آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با نه آغاز شد (نه ای که علی در شورای عمر در پاسخ عبدالرحمن گفت).مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی ، به "اسلام آری" و به "تشیع آری" کافر گردان.

خدایا:"مسـؤلیت های شیعه بودن" که علی وار بودن و علی وار زیستن و علی وار مردن است ،و علی وار پرستیدن و علی وار اندیشیدن و علی وار جهاد کردن و علی وار کار کردن و علی وار سخن گفتن و علی وار سکوت کردن است تا آنجا که در توان این بنده ناتوان علی است ،همواره فرا یادم آر.
به عنوان یک "من علی وار" یک روح در چند بعد :خداوند سخن بر منبر ، خداوند پرستش در محراب ، خداوند کار در زمین ، خداوند پیکار در صحنه،خداوند وفا درکنارمحمد(ص)،خداوند مسئولیت درجامعه،خداوند پارسایی درزندگی،خداوند دانش در اسلام،خداوند انقلاب در زمان،خداوند عدل درحکومت،خداوند قلم درنهج البلاغه،خداوندپدری وانسان پروری درخانواده،و...بنده خدا درهمه جا و همه وقت.

و به عنوان یک شیعی مسئول ، وفا دار به مکتب ،وحدت و عدالت که سه فصل زندگی اوست ، و رهایی و برابری که مذهب اوست وفدا کردن همه مصلحتها ، در پای حقیقت که رفتار اوست.

خدایا:":اینها" علی را تا خدا بالا میبرند ، و آنگاه او را در سطح کسی که از ترس ، به "خلاف شرع" رای می دهند و با خائن بیعت می کند پایین می آوردند! تسبیح گوی ولایت جورند و رجزخوان که:نعمت ولایت علی داریم.

خدایا:"اخلاص" و"اخلاص" و"اخلاص" خدایا : در روح من ، اختلاف در "انسانیت" را ،با اختلاف در "فکر" و اختلاف در "رابطه" ، با هم میامیز، آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را، باز شناسم.

خدایا: بخاطر حسد، کینه و غرض ، عملهء آماتور ظلمه مگردان.

خدایا:خود خواهی را چنان در من بکش ، یا چندان برکش ،تا خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.

خدایا:مرا ، در ایمان "اطاعت مطاق" بخش تا در جهان "عصیان مطلق " باشم .

خدایا:مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان ،اضطراب های بزرگ ،غمهای ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن.

خدایا:اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میاور که زندگی های حقیر پستی های نکبت بار و پلید "شبه آدم های اندک "را متوجه شوم.

خدایا: آتش مقدس "شک" را آنچنان در من بیفروز تا همه "یقین" هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد. و آنگاه از پس توده این خاکستر ، لبخند مهراور بر لبهای صبح یقینی ، شکسته از غبار طلوع کند.

خدایا: مرا از این فاجعه پلید "مصلحت پرستی" که چون همه گیر شده ،وقاحتش از یاد رفته و بیماری شده که از فرط عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده ، بیمار می نماید مصون بدار، تا " به رعایت مصلحت ، حقیقت را ذبح شرعی نکنم".

خدایا: رحمتی کن تا ایمان ،نام و نان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمان افکنم ، تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند نه از آنها که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار می کنند.

[ شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۳ ] [ 17:39 ] [ mani ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

داستان و زندگی نامه ی بزرگان، مطالب سرگرم کننده، آموزنده، جالب و داستان های کهن ایرانی
همراه با شعر های شاعران بزرگ ایران ؛ همه در وبلاگ داستان و مطلب های متفاوت
لینک های مفید