|
داستان و مطلب های متفاوت داستان و مطلب
| ||
|
در کوچه سار شب درین سرای بی کسی، کسی به در نمی زند به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی زند . یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند . نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند . گذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غم یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند . دل خراب من دگر خراب تر نمی شود که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند! . چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات؟ برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند! . نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند ه. ا. سایه
[ دوشنبه ششم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 15:18 ] [ mani ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||