داستان و مطلب های متفاوت
داستان و مطلب  
قالب وبلاگ
لینک های مفید

ایرج میرزا

ایرج میرزا یا ملقب به فخرالشعرا که گاهی او را جلال‌الممالک نیز می‌نامیدند شاعر نامدار معاصر ایرانی بود که در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی) زندگی می‌کرد و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسی بود. ایرج میرزا از نوادگان فتحعلی‌شاه قاجار بود و شاعری اشراف‌زاده‌‌ بود که مشروطه‌خواه شد. او دوره‌ای از زندگی مداح و درباری بود و دوره‌ای برای آزادی وطن سرود.

ولادتش در آبان 1252 شمسی و مرگ او در 22 اسفند 1304 اتفاق افتاد. وی در پارسی و تازی و زبان فرانسوی مهارت داشت و روسی و ترکی نیز می‌دانست و خط را خوب می‌نوشت. تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون تبریز صورت گرفت و در نوزده سالگی هنگام ولیعهدی مظفرالدین شاه، لقب صدر الشعرا یافت لیکن خیلی زود از شاعری در دربار کناره گرفت و به خدمات دولتی مختلفی پرداخت. که از میان آنها خدمت در وزارت معارف (فرهنگ) از همه پر ارزش‌تر بود

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی
آراسته با شکل مهیبی سَر و بَر را
گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار
باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را
یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار
یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را
یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر
تا آنکه بپوشم ز هلاک تو نظر را
لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت
کز مرگ فتد لرزه به تن ضَیَغمِ نَر را
گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند
هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را
لیکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد
مِی نوشم و با وی بکنم چاره شر را
جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی
هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را
ای کاش شود خشک بنِ تاک و خداوند
زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را

ملک‌الشعرا بهار

(ملک‌الشعرا محمد‌تقی بهار پسر ملک‌الشعرا محمدکاظم صبوری)

میرزا محمد‌تقی بهار بی تردید بزرگ‌ترین گوینده پارسی در چمد قرن اخیر از تاریخ ادبی ایران است. او نه‌تنها شاعری زبان‌آور و بلنداندیشه، بلکه در همان حال محققی بزرگ و نویسنده ای قعال و استادی لایق و روزنامه‌نگاری مبتکر و پر ارزش بود. فعالیت ممتد ادبی وی که از نخستین سال‌های جوانی آغاز شد نزدیک به نیم قرن امتداد یافت و در تمام این مدت طولانی با نتایج بسیار سودمند همراه بود. او مسلما یکی از ارکان تکامل و تحول صوری و معنوی نظم و نثر در دوران معاصر است.پ

فغان ز جغد جنگ و مُرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او و تا ابد
گسسته و شکسته پَر و پای او
ز من بریده یارِ آشنای من
کزو بریده باد آشنای او
چه باشد از بلای جنگ صعب‌تر
که کس امان نیابد از بلای او
شراب او ز خون مرد رنجبر
وز استخوان کارگر غذای او
همی‌زند صلای مرگ و نیست کس
که جان برد ز صَدمَت صلای او
همی‌ دهد ندای خوف و می‌رسد
به هر دلی مهابتِ ندای او
همی تَنَد چو دیوپای در جهان
به هر طرف کشیده تارهای او
چو خیل مور، گرد پاره شکر
فتد به جان آدمی عنای او
به هر زمین که باد جنگ بروَزَد
به حلق‌ها گره شود هوای او
در آن زمان که نای حرب دردَمَد
زمانه بی‌نوا شود ز نای او
به گوش‌ها خروش تُندر اوفتد
ز بانگ توپ و غرش و هُرای او

[ دوشنبه یکم مرداد ۱۴۰۳ ] [ 14:31 ] [ mani ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

داستان و زندگی نامه ی بزرگان، مطالب سرگرم کننده، آموزنده، جالب و داستان های کهن ایرانی
همراه با شعر های شاعران بزرگ ایران ؛ همه در وبلاگ داستان و مطلب های متفاوت
لینک های مفید