داستان و مطلب های متفاوت
داستان و مطلب  
قالب وبلاگ
لینک های مفید

مطالبی درباره گروه 

مدرن تاکینگ ، Modern Talking

مدرن تاکینگ ، ((به زبان انگلیسی: Modern Talking)) یکی از گروه های محبوب و پر

طرفدار پاپ آلمانی بود که اعضای آن دو نفر بودن ، نام اعضای آن گروه عبارت اند از : 

دیتر بوهلن و توماس آندرس.  آن دو باهم به‌عنوان موفق‌ترین گروه دو نفرهٔ پاپ آلمانی

یاد می شوند. 

تعداد زیادی از ترانه‌های این گروه، در زمان انتشارشان رده‌های بالای جدول فروش

کشورهای مختلف را به‌خود اختصاص داده بوده اند

 از معروف‌ترین آهنگ‌های مدرن تاکینگ می‌توان به «تو قلب منی، تو روح منی» ،

«اگر بخواهی، می‌توانی برنده شوی» ،«بانوی قشنگ و نازنین» «برادر لویی» ، «تو

تنها نیستی» و «آتلانتیس تو را می‌خواند» می توان اشاره کرد. 

گروه مدرن تاکینگ در اواخر سال ۱۹۸۴ در برلین تشکیل شد (آندرس ۲۱ ساله بود) و

به طور غیرمنتظره‌ای با ساختن ترانه «You're My Heart, You're My Soul (تو قلب

منی، تو روح منی)» به محبوبیت فراوانی دست یافت، و پس از آن ترانه‌های «You

Can Win If You Want (اگه بخوای می‌تونی برنده باشی)» و «Cheri, Cheri Lady»

را ساختند. آن‌ها در بین سال‌های ۱۹۸۵ و ۱۹۸۷ هر سال دو آلبوم عرضه می‌کردند و

آثارشان در سرتاسر تلویزیون‌های اروپا نمایش داده‌می‌شد. این گروه در

سال ۱۹۸۷ از هم گسست، ولی آن دو دوباره در سال ۱۹۹۸ به هم پیوستند و یک

بار دیگر در صدر جدول قرار گرفتند. بوهلن و آندرس دوباره در سال ۲۰۰۳ به دلیل

ناسازگاری که با هم داشتند از هم جدا شدند (آن‌ها هیچ‌گاه با یکدیگر رابطهٔ

دوستانه‌ای نداشته‌اند). توماس آندرس به محض جدایی به طور انفرادی شروع به

ساخت آثار کرد، در حالی که بوهلن در همان موقع بیشتر وقتش را صرف کاری جدید

کرده بود.

مدرن تاکینگ در اروپا، آسیا، آمریکای جنوبی و بعضی از کشورهای آفریقا موفق بود.

در سال ۱۹۸۶ ترانه «Brother Louie» در انگلیس رتبه چهارم جدول بهترین‌ها را به

دست آورد.

فروش کل تمامی آلبوم‌های مدرن تاکینگ طبق گفته شرکت Sony BMG در جهان

صرف‌نظر از کپی‌های غیر قانونی بیش از ۱۲۰٬۰۰۰٬۰۰۰ نسخه است و بر اساس

آمار همین کمپانی بزرگ در ژون سال ۲۰۰۳ پروژه عظیم مدرن تاکینگ پر فروش‌ترین

گروه در تاریخ موسیقی آلمان شد حتی بیشتر از فرانک فاریان در پروژه‌ای نظیر بانی

ام و گروه‌های دیگری مانند ساندرا کرتو، اسکورپیونز و گروه هوی متالآلمانی‌زبان

بزرگی به نام رامشتاین .

در پست بعد زندگی نامه مانی پیامبر گذاشته می شود.

                  مرد سمت راست : دیتر بوهلن                           و مرد سمت چپ : توماس آندرس

 

پایان

[ دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 2:14 ] [ mani ]

زندگی نامه ویکتور هوگو 

ویکتور هوگو شاعر و نویسنده بزرگ و سرشناس فرانسوی در پنجم مي 1802 میلادی به دنیا آمد.ویکتور هوگو مهم‌ترین نویسنده رمانتیک جهان به حساب می‌آید. از مهم‌ترین آثار او می‌توان به بینوایان، گوژپشت نتردام و مقدار زیادی مجموعه شعر اشاره کرد. وی هم‌چنین چندین نمایش‌نامه نوشته‌است.هرچند که هوگو بیش‌تر به‌عنوان یک رمان‌نویس شناخته می‌شود، خیلی‌ها معتقدند که او به‌عنوان یک شاعر نقش به‌مراتب مهم‌تری را ایفا کرد.وی در روز جمعه 22 ماه مه 1885 در خانه خویش در کوچه ایلو در پاریس بدرود زندگانی گفت.

پدرش کنت هوگو ژنرال ارتش ناپلئون بود. خانواده هوگو در سال 1811 به اسپانیا رفتند ولی بعدها دوباره به پاریس بازگشتند و هوگو در این شهر تحصیلات مقدماتی را طی کرد. 
او ابتدا شعر می سرود و همین اشعار هم شهرت فوق العاده ای در ابتدای کار به وی اعطا کرد. هوگو پیرو سبک تازه رمانتیسیسم بود و با آنکه پیش از او رمانتیسیسم در آثار دیگر نویسندگان نیز ظاهر شده بود چون ویکتور هوگو در ترویج این سبک پیشقدم شده بود و در این راه سعی وافری داشت او را به عنوان مبتکر رمانتیسیسم می شناسند. هوگو در سال 1841 میلادی علیرغم مخالفت بد خواهان به عضویت آکادمی فرانسه در آمد و در سال 1848 نیز نماینده مجلس این کشور شد. پس از انقلاب، ناپلئون سوم در سال 1851 میلادی با انجام کودتایی برخی از مخالفان را به تبعید فرستاد که ویکتور هوگو نیز در میان آنان بود. هوگو پس از پایان حکومت ناپلئون سوم در سپتامبر 1870 به فرانسه بازگشت. او آثار بسیاری در نظم و نثر از خود به جای نهاده است و بسیاری از فرانسویان هنوز نیز آثار او را می ستایند و آنها را به عنوان شاهکار های ادبی تلقی می کنند. وی به هنگام مرگ به عنوان بزرگترین قهرمان ملی قرن نوزدهم فرانسه نام گرفت. کرامول، آخرین روز یک محکوم، گوژپشت نتردام، کلود ولگرد، بینوایان، ناپلئون کوچک، تیره بختان، کارگران دریا، مردی که می خندد، تاریخ یک جنایت، رفتارها و گفتارها، نودوسه، عاقبت شیطان، مشهودات، در سفر، آلپ و پیرنه، فرانسه و بلژیک، سال های شوم، تامل ها، ارنانی، لوی روی ساموس، رنجبران دریا و... از مشهور ترین آثار اویند. بینوایان به عنوان مهمترین اثر او تاکنون دست مایه ساخت آثار سینمایی بسیاری از فیلمسازان قرار گرفته است.
ویکتور هوگو در زمان حیاتش همواره به دلیل داشتن عقاید آزادیخواهانه و سوسیالیستی و حمایت قلمی و لفظی از طبقات محروم جامعه، مورد خشم سران دولتی و حکومتی بود و علیرغم فشارهایی چون سانسور، تهدید و تبعید هرگز از آرمانهای بلند خود دست نکشید. نگارش کتاب جنجال برانگیز ناپلئون صغیر در همین دوران انجام شد. او در باره نگارش رمان بینوایان گفته‌است: «من این کتاب را برای همه آزادیخواهان جهان نوشته‌ام»

آثار ویکتور هوگو:
نتردام دو پاری یا گوژپشت نتردام . کلود گدا . بینوایان . بوگژارگال . هان دیسلند . آخرین روز یک محکوم . کارگران دریا . مردی که می‌خندد . نود و سه . اغانی جدید.. برگ‌های خزان . نغمات شفق . صداهای درونی . پرتوها و سایه‌ها . کیفرها . ادیان و دین . دسته گل آخرین . سالهای شوم . عاقبت شیطان . سال مخوف و...

در پست بعد درباره گروه مدرن تاکینگ (( Modern Talking )) گذاشته میشود.

[ شنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 19:12 ] [ mani ]

زندگی نامه 

لودویگ وان بتهوون یا لودویگ فان بتهوفن

لودویگ وان بتهوون یا لودویگ فان بتهوفن در ۱۶ دسامبر ۱۷۷۰ در شهر بن آلمان متولد شد.اصالت وی هلندی است.در سال ۱۸۲۶ سلامت وی به شدت وخیم شده بود، تا اینکه یک سال بعد در ۲۶ مارس ۱۸۲۷ از دنیا رفت. در آن زمان تصور می‌شد مرگش به دلیل مرض کبد بوده‌است، اما تحقیقات اخیر بر اساس دسته‌ای از موهای بتهوون، که پس از مرگش باقی مانده، نشان می‌دهد که مسمومیت سرب باعث بیماری و مرگ نابهنگام وی شده‌بوده‌است (مقدار سرب خون بتهوون ۱۰۰ برابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود). احتمالاً منبع این سرب از ماهیهای رودخانه آلوده دانوب و ترکیبی از سرب، که برای شیرین کردن شراب استفاده می‌شود، بوده‌است.

اولین معلّم موسیقی بتهوون پدرش بود. پدرش یکی از موسیقی‌دانان دربار بن بود. او مردی الکلی بود که سعی می‌کرد بتهوون را به‌زورِ کتک، به‌عنوان کودکی اعجوبه همانند موتزارت به نمایش بگذارد. هرچند استعداد بتهوون به‌زودی بر همگان آشکار شد. بعد از آن، بتهوون تحت آموزش کریستین گوت‌لوب نیفه قرار گرفت. همچنین بتهوون تحت حمایت مالیِ شاهزاده اِلِکتور (همان درباری که پدرش در آن کار می‌کرد) قرار گرفت. بتهوون در ۱۷سالگی مادر خود را از دست داد و با درآمد اندکی که از دربار می‌گرفت، مسئولیّت دو برادر کوچک‌ترش را بر عهده داشت.
بتهوون در سال ۱۷۹۲ به وین نقل مکان کرد و تحت آموزش ژوزف هایدن قرار گرفت؛ ولی هایدنِ پیر در آن زمان در اوج شهرت بود و به قدری گرفتار، که زمان بسیار کمی را می‌توانست صرف بتهوون بکند. به همین دلیل بتهوون را به دوستش یوهان آلبرشتس‌برگر معرّفی کرد. از سال ۱۷۹۴ بتهوون به صورت جدّی و با علاقه شدید نوازندگی پیانو و آهنگسازی را شروع کرد و به سرعت به عنوان نوازنده چیره‌دست پیانو و نیز کم‌کم به عنوان آهنگسازی توانا، سرشناس شد.
بتهوون بالاخره شیوهٔ زندگی خود را انتخاب کرد و تا پایان عمر به همین شیوه ادامه داد: به جای کار برای کلیسا یا دربار (کاری که اکثر موسیقیدانان پیش از او می‌کردند) به کار آزاد پرداخت و خرج زندگی خود را از برگزاری اجراهای عمومی و فروش آثارش و نیز دستمزدی که عدّه‌ای از اشراف که به توانایی او پی برده‌بودند و به او می‌دادند، تأمین می‌کرد.
بتهوون که به‌خاطر ناشنوا شدنش دچار بهران روحی شد(تحقیقات جدید مشخص گردید ناشنوایی وی بر اثر وجود سرب در پیانو شخصی وی بوده است)آثار بسیار برجسته‌ای که درون‌مایه اکثر آنها شجاعت، نبرد و ستیز است، در این دوران شکل گرفتند. این آثار بزرگ‌ترین و مشهورترین آثار موسیقی کلاسیک را شامل می‌شود.
از سال ۱۸۱۶ میلادی به بعد که به آثار دوران پایانی معروف است بسیار قابل ستایشند و آنها را می‌توان عمیقاً متفکرانه و به‌تمامی بیانگر سیمای شخصی خود او توصیف کرد.

 

بتهوون

[ پنجشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 2:40 ] [ mani ]

 

زندگی نامه پیامبر ، حضرت

بودا

سیذارتا گوتاما بودا مؤسس مذهب و تفکر فلسفی بودایی است. بودا بین قرون چهارم و ششم قبل از میلاد در شمال هند می‌زیسته‌است. واژه بودا یعنی بیدار شده یا به عبارت دیگر، کسی که به روشنی رسیده‌است.
بودا یکی از پر نفوذ ترین متفکران تاریخ بشری است . آموزه های بودا متجاوز از هزار و پانصد سال است که ، سراسر شبه قاره هند را فرا گرفته است . تعالیم بودا در طول این همه سال دستخوش تغییرات فراوانی شده و مانند مسیحیت در اروپا به فرقه های مختلفی تقسیم شده است .
در میان ویرانه های آنورادهاپورا ، پایتخت باستانی سری لانکا ، پیکره سنگی نشسته ای از بودا هست که بر بالای ستونی در میان علفها آرمیده است . پیکره اندکی بزرگ تر از اندازه طبیعی آدمیزاد است و این پیکره هزار سال عمر دارد و نظیر آن در سراسر بخش بودایی نشین آسیا فراوان دیده می شود . پاها به صورت چهار زانو و دست ها یکی روی دیگری در دامن قرار دارند .
بودائیان بر این عقیده اند که درست در همین وضع و حالت بود که بودا بیش از 2500 سال پیش در حالی که زیر درختی نشسته بود با اشراقی عظیم به بیداری رسید و معرفت درباره سرنوشت آدمی دست یافت . 
بودا پسر رئیس یا رهبر قوم شاکیا در هند شمالی بود و در ثروت و مکنت غوطه ور بود و ملک و قدرت در انتظارش بود . وقتی به بلوغ رسید روزی به سه تن ، یکی بیمار و دیگری پیر و فرتوت و سومی مرده ، برمی خورد . بودا که عمری را مصون از مصائب گذارنده بود از آن چه دید بسیار متاثر شد و دریافت که قدرت و ثروت هیچ گاه نمی تواند از بیماری و پیری و مرگ مانع شود . بودا آن گاه با مرتاضی رو برو می شود که خود را از مصائب زندگی آزاد می داند ، او درباره آن چه آن روز می بیند به تامل می پردازد و نخستین نقطه عطف زندگیش می رسد . بر خلاف خواست و تمنای خانواده اش دست از خانه و همسر و فرزند و مقام و مکنت می شوید تا به هیات رهروی بی خانمان در آید .
بودا چند سالی به مراقبت و ریاضت و نفس کشی رو می آورد که در آن دوران در میان رهروان آواره رایج بود . سپس به کنجی می رود تا آرام و بی هیچ گونه خشکی و خشونت جسمانی یا روحانی به تفکر درباره وضع اسفبار آدمی بپردازد و چندی بعد او به پی ریزی فرقه ای متشکل از راهبان تارک دنیا همت گماشت و اینان موظف بودند شخصیت بودا را سرمشق خود سازند تا از قید و بند حیات دنیوی رها شوند . این دوره چهل و پنج سال از زندگی او را در بر می گیرد.
بودا و رهبانش قسمت عمده ای از هر سال را به دوره گردی می گذرانند و گاه در صومعه ها گرد می آمدند . هنگامی که او به دوره گردی سرگرم بود به اشاعه پیام خود می پرداخت و هنگامی که در گوشه خلوت می نشست بحث درباره آیین خود را پیش می کشید . بسیاری از گفتارهای متون مقدس بودایی متشکل از مباحثی است که میان خود راهبان در می گرفت . بودا براین عقیده بود که زندگی در خانواده تنگ است ، حال آن که زندگی در بی خانمانی باز و فراخ است ، دشوار است که آدمی بتواند در حالی که در کنج خانه تپیده است زندگی معنوی تمام و کمالی را که از هر جهت پاک و پاکیزه باشد بگذراند .
بودا چون خانه و زندگی را ترک کرد پیاده به سوی جنوب و مراکز حوزه رود گنگ رفت و تا دم مرگ به سیر و سفر در مسیری به طول 250 و عرض 150 مایل که از کوکوسامبی در غرب تا کامپا در شرق امتداد دارد ، ادامه داد . 
درویشی و تن سپردن به سیر و سلوک به او مجال می داد تا هر شیوه از زندگی و هر گوشه از تمدن سرزمینش را ببیند و بیازماید . برگ عبورش کسوت درویشان و طریقت سائلان مذهبی بود و چنان که گفته است : نیلوفر آبی را دیده ای که چگونه در آب می روید و در آب می بالد و از آب بیرون می آید و بالای آن می ایستد تا به آب آلوده نشود ؟ 
من نیز که در جهان زاده شدم و در جهان پرورده شدم ، چون بر جهان چیره شدم ، نا آلوده به جهان در آن زندگی می کنم .

[ یکشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 23:36 ] [ mani ]

زندگی نامه 

رودکی

ابوعبدالله جعفربن محمدبن حکیم‌بن عبدالرحمن‌بن آدم رودکی  شاعر قرن سوم و چهارم هجری است. او در روستایی به‌نام بَنُج رودک (پنجکنت در تاجیکستان امروزی) در ناحیه رودک در نزدیکی نخشب و سمرقند به دنیا آمد.
رودکی استاد شاعران آغاز قرن چهار هجری قمری ایران است.رودکی را نخستین شاعر بزرگ پارسی‌گوی و پدر شعر پارسی می‌دانند و تا پیش از وی کسی دیوان شعر نداشته ‌است .رودکی در هنگام مرگ کور بود. عده‌ای او را نابینای مادرزاد می‌دانند و گروهی معتقدند که بعدها نابینا شده‌است. او در اواخر عمر به زادگاهش بنجرود بازگشت و در همانجا به سال ۳۲۹ هجری (۹۴۱ میلادی) در گذشت.

در سال ۱۹۴۰ یعنی هزار سال پس از مرگ رودکی ، صدرالدین عینی ، بنیانگذار ادبیات فارسی تاجیکی برآن شد که از شواهد موجود در «تاریخ سمرقند» گور وی را بیابد. سرانجام پس از تلاش‌های بسیار وی موفق شد گور وی را چنان که در تمامی تذکره‌ها آمده در یک گورستان قدیمی در بنجرود شناسایی نماید.در سال ۱۹۶۵ ، گروهی باستان شناس روسی به رهبری گراسیموف-پیگرتراش نامی روس- گور وی را شکافتند. پس از تحقیقاتی که بر پیکر وی انجام شد و با مبنا قرار دادن اشعار خود شاعر چهرهٔ وی را ترسیم نمودند.نتیجهٔ پژوهش‌ها این شد که کسی چشمان شاعر را درنیاورده‌است بلکه سر وی را روی آتش یا ذغال گداخته گرفته‌اند که موجب سوختن و کوری چشم وی گشته‌است.نیز شکستگی‌های متعدد در ستون مهره‌ها و دنده‌های وی از شکنجه شدنش پیش از مرگ حکایت می‌کند.

در تذکره‌ها آمده رودکی چنگ نواز بوده‌است.می‌گویند توان و چیرگی رودکی در شعر و موسیقی به اندازه‌ای بوده‌است که نیروی افسونگری شعر و نوازندگی وی در ابونصر سامانی چنان تأثیر گذاشت که وی پس از شنیدن شعر «بوی جوی مولیان» بدون کفش، هرات را به مقصد بخارا ترک کرد.

درباره شمار اشعار وی اقوال مختلف وجود دارد، برخی تعداد اشعار وی را بیش از صدهزاربیت یا صد دفتر گفته اند. 
وی غیر از اشعاری که در قالب غزل، قصیده و قطعه دارد کلیله و دمنه را هم به نظم در آورده بود که از آن ابیاتی پراکنده موجود است.از آن همه آثار گرانبهای پدر شعر فارسی، امروزه فقط حدود 550 بیت از ماخذ کهن به دست آمده است.مهم‌ترین اثر او کلیله و دمنه منظوم است. جز آن سه مثنوی از او به ما رسیده و از بقیه اشعارش جز اندکی نمانده‌است.

[ چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 1:50 ] [ mani ]

زندگی نامه

نظامی گنجوی

حکیم جمال الدین ابو محمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید نظامی گنجوی در سال 525 در شهر گنجه متولد شد(اجداد نظامی اهل شهر تفرش بوده اند) و در سال 614 یا 619 در همین شهر وفات کرد و به خاک سپرده شد.

نظامی از داستانسرایان بزرگ و استادان مسلم در سرودن شعر تمثیلی و بزمی است.و همه عمر را به جز سفر کوتاهی که به دعوت قزل ارسلان (581-587) به یکی از نواحی نزدیک گنجه کرد، در وطن خود باقی ماند.

نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستان‌سرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانسته‌است شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است.

وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته‌است.

با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با الفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات، قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگ‌ترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.
نظامی در بزم سرایی، بزرگ‌ترین شاعر ادبیات فارسی است.

مهمترین اثر او «پنج گنج» یا «خمسه» است که تعداد ابیات آن را تا حدود 20 هزار بیت نوشته اند. وعبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است.

در پست بعد زندگی نامه رودکی گذاشته می شود. 

 

[ پنجشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 17:8 ] [ mani ]

زندگی نامه

مولوی

محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند.مولوی در ششم ربیع الاول سال 604 هجری (قرن هفتم) در شهر بلخ دیده به جهان گشود و در روز یکشنبه پنجم جمادی الاخر سال 672 هـ قمری بر اثر بیماری ناگهانی که طبیبان از درمان آن عاجز گشتند به دیار باقی شتافت.

مولانا در ۳۷ سالگی عارف و دانشمند دوران خود شد و مریدان و مردم از وجودش بهره‌مند بودند تا اینکه شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزی روز شنبه ۲۶ جمادی‌الاخر ۶۴۲ نزد مولانا رفت و مولانا شیفته او شد. در این ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. در این ۳۰ سال مولانا آثاری برجای گذاشت که از عالی‌ترین نتایج اندیشه بشری است. و مولانا حال خود را چنین وصف می‌کند:
زاهد بودم ترانه گویم کردی 
سر حلقهٔ بزم و باده جویم کردی 
سجاده نشین با وقاری بودم 
بازیچهٔ کودکان کویم کردی

مریدان که می‌دیدند که مولانا مرید ژنده‌پوشی گمنام شده و توجهی به آنان نمی‌کند، به فتنه‌جویی روی آوردند و به شمس ناسزا می‌گفتند و تحقیرش می‌کردند. شمس از گفتار و رفتار مریدان رنجید و در روز پنجشنبه ۲۱ شوال ۶۴۳، هنگامی‌که مولانا ۳۹ سال داشت، از قونیه به دمشق رفت. مولانا از غایب بودن شمس ناآرام شد. مریدان که دیدند رفتن شمس نیز مولانا را متوجه آنان نساخت با پشیمانی از مولانا پوزش‌ها خواستند.
پیش شیخ آمدند لابه‌کنان 
که ببخشا مکن دگر هجران 
توبهٔ ما بکن ز لطف قبول 
گرچه کردیم جرم‌ها ز فضول

مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس را به قونیه باز گردانند. شمس بازگشت و سلطان ولد به شکرانهٔ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد.

پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد و آزار شمس را از سر گرفتند.او سرانجام بی‌خبر از قونیه رفت و ناپدید شد و از تاریخ سفر و چگونگی آن کسی چیزی نمی‌داند.مولانا به شام و دمشق رفت اما شمس را نیافت و به قونیه بازگشت. او هر چند شمس را نیافت؛ ولی حقیقت شمس را در خود یافت و دریافت که آنچه به دنبالش است در خودش حاضر و متحقق است. مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و جوان و خاص و عام مانند ذره‌ای در آفتاب پر انوار او می‌گشتند و چرخ می‌زدند. مولانا سماع را وسیله‌ای برای تمرین رهایی و گریز می‌دید.

پس از غیبت شمس از زندگی مولانا، با صلاح الدین زرکوب دمخور گردید، الفت او با این عارف ساده دل، سبب حسادت عده‌ای گردید. پس از مرگ صلاح الدین، حسان الدین چلبی را به عنوان یار صمیمی خود برگزید. که نتیجه همنشینی مولوی با حسام الدین، مثنوی معنوی گردیده که حاصل لحظه‌هایی از همصحبتی با حسام‌الدین می‌باشد.


آثار مولانا:
مثنوی معنوی ، غزلیات شمس، رباعیات ، فیه ما فیه ، مکاتیب ،مجالس سبعه

 

در پست بعد زندگی نامه نظامی گنجوی گذاشته می شود.

 

[ سه شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 15:31 ] [ mani ]

انسانی که سوال می پرسد

برای پنج دقیقه احمق به نظر میرسد.

کسی که سوال نمی پرسد

برای یک عمر احمق می ماند..!

مایاکوفسکی

[ سه شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 15:17 ] [ mani ]

زندگی نامه 

عطار نیشابوری

فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری ، شاعر و عارف ایرانی اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری قمری ، در سال ۵۴۰ هجری مطابق با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور متولد ‌شد. 
نام او «محمد»، لقبش «فریدالدین» و کنیه‌اش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطار و گاهی نیز فرید تخلص کرده‌ است. 
وی داروسازی و داروشناسی را از پدر فرا گرفته ‌بود و به عطاری و درمان بیماران می‌پرداخت. 
عطار در سال ۶۱۸ هجری قمری به هنگام حمله‌ی مغول و به دست سربازان مغول کشته شد. 
۲۵ فروردین ماه در تقویم رسمی کشور به نام عطار نیشابوری نامگذاری شده است و هر سال مراسم بزرگداشت این شاعر و عارف نامی در این روز در شهر نیشابور برگزار می‌شود.

آثار عطار نیشابوری:
منطق الطیر ، مصیبت‌نامه ،اسرارنامه ،الهی نامه ، مختارنامه ، تذکرةالاولیا ، دیوان اشعار

در پست بعدی زندگی نامه مولوی و نظامی گذاشته می شود 

 

 

[ جمعه هفتم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 18:10 ] [ mani ]

زندگی نامه جرج واشنگتن

اولین رییس ایالات متّحدهٔ آمریکا

«جورج واشنگتن» در سال 1732، در ايالت «ويرجينيا» به دنیا آمد. او دومین فرزند پسر یک زارع ویرجینایی بود. جورج هرگز به مدرسه نرفت و خواندن و نوشتن را نزد پدر و برادر بزرگش در خانه ياد گرفت. او بسيار سخت كوش بود و توانست جزوه اي درباره «قوانین معاشرت اجتماعی» بنويسد. در جوانی به عنوان نقشه کش به مرزهای بکر «ویرجینیا» رفت و سپس، به نیروی نظامی محلی «ویرجینیا» پيوست. وي در جنگ با فرانسویها و سرخپوستها شرکت کرد و پس از این جنگ، از خدمت در نظام كناره گرفت و به توسعه املاکش پرداخت. 
جورج واشنگتن از نظر طبقاتی به گروه «آقایان» ویرجینیایی تعلق داشت. آنها از لقب اشرافی برخوردار نبودند، اما به واسطه پیشتازی در زراعت و موفقیت اقتصادی، جزء طبقه مرفه و در عین حال، رهبران اجتماعی نواحی مختلف ویرجینیا بودند. جورج واشنگتن مانند آنها به فضيلت فردی باور داشت و در رعایت آنها می کوشید. او به عنوان عضو مجلس قانونگذاری ویرجینیا انتخاب شد و از جمله کسانی بود که مسئله ممنوعیت واردات انگلیسی را  مطرح کرد. وي همچنین در فاصله 1760 تا 1764، به عنوان قاضی در «فیرفکس ویرجینیا» به كار قضاوت پرداخت. در پی بالا گرفتن تنش بین مستعمره نشینان و بریتانیا، جورج واشنگتن به عنوان عضو کنگره سراسری و به نمایندگی از ايالت ویرجینیا برگزيده شد.
کنگره در سال 1775، «ارتش قاره ای» Continental Army)) را تاسیس کرد. با توجه به سابقه نظامی، جايگاه اجتماعی و حمایت ایالات جنوبی، جورج واشنگتن انتخابي بی رقیب برای فرماندهی این ارتش به شمار مي رفت. با وجود اين، برای مدت زيادي اختیارات فرماندهی او محدود بود و بسیاری از تصمیم هاي اصلی را كنگره مي گرفت. پس از اينكه جورج واشنگتن موفق به محاصره «بوستون»، آخرین پایگاه ارتش بریتانیا در شمال شرقی شد، ارتش بریتانیا تصمیم گرفت اين بندر را رها كند. اما این موفقیت نظامی به زودی در برابر سقوط «نیویورک» و «نیوجرسی» رنگ باخت. ارتش بریتانیا با پشتیبانی یکصد فروند کشتی در «بروکلین» و «نیویورک» پیاده شد و خطوط دفاعی ارتش آمریکا را در هم کوبید. در پي این حمله ها کنگره اعلام استقلال کرد.
خطاهاي استراتژیک و تاکتیکی واشنگتن نقش مهمي در این شکستها داشت. با فرا رسیدن آخرین ماه سال 1776، ارتش آمریکا در پناه رود «دلاور» توانست به تجدید قوا بپردازد. جورج واشنگتن و افسران غیر حرفه ایش، در اولین سال فرماندهی چیزی جز شکست در کارنامه خود نداشتند. در کریسمس 1776، ژنرال واشنگتن ارتش شکست خورده و پابرهنه خود را در یک عملیات شبانه با استفاده از قایقهای ماهیگیری از رود «دلاور» گذراند و به پادگان سربازان آلمانی ارتش بریتانیا در «نیوجرسی» حمله کرد. در نبرد «پرینستون»، این پادگان و نیروی کمکی فرستاده شده به آن در هم کوبیده شدند. این پیروزی روحیه ارتش آمریکا را تقويت كرد.
جورج واشنگتن که به عنوان یک فرمانده نظامی در 1776 ناموفق بود، نگذاشت شکستهایش روحیه ابتکار عمل را از او بگیرد. شهامت او در رهبری یک ارتش شکست خورده که در سرمای سخت زمستان، هفته ها در حال عقب نشینی بود، در یک شبیخون موفق - که مستلزم عبور از یک رودخانه پر از یخهای شناور بود - اعتبار او را به عنوان یک فرمانده نظامی تثبیت کرد.
وي از مهمترین چهره‌های تاریخ ایالات متحده است. نقش او بويژه در کسب استقلال برای مستعمره هاي آمریکایی و متحد کردن آنها در زیر پرچم حکومت فدرال ایالات متحده قابل توجه است. واشنگتن به کمک دولتهای فرانسه و اسپانیا، از گروهی از مردم مسلح ، ارتش بزرگی ساخت که سرانجام موفق به شکست نیروهای بریتانیایی در جنگ انقلاب آمریکا شدند.

 

[ دوشنبه سوم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 10:5 ] [ mani ]

زندگی نامه 

آبراهام لینکلن

آبراهام لینکلن در ۱۲ فوریه ۱۸۰۹ (یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۱۸۷ خورشیدی) بدنیا آمد. وی به عنوان نخستین رئیس جمهور از حزب جمهوری خواه آمریکا انجام وظیفه نمود و شانزدهمین رئیس‌جمهور آمریکا شد. امروز او بدین جهت مشهور است که به تاریخ برده داری در آمریکا خاتمه داد و ایالات متحده آمریکا را با نظارت بر مسائل مربوط به جنگ در طی جنگ داخلی آمریکا پا برجا نگه داشت. لینکلن توسط یک بازیگر تئاتر به نام «جان ویلکس بوث» مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در صبح روز ۱۴ آوریل ۱۸۶۵ (جمعه ۲۶ فروردین ۱۲۴۴ خورشیدی) درگذشت.

توانمندیهای او را در امر رهبری می‌توان به وضوح در موارد زیر مشاهده کرد: در نخستین عملکرد دیپلماتیک وی در کنترل و اداره ایالتهای مرزی گرفتار برده داری در اوایل جنگ، در ناکام ساختن تلاش پارلمان برای سازمان دهی کابینه وی در سال ۱۸۶۲، در گفته‌ها و نوشته‌های بسیارش که به بسیج کردن و انگیزه دادن به ناحیه شمال کمک شایانی کردند و در فرونشاندن جنجال صلح در انتخابات ریاست جمهوری ۱۸۶۴ آمریکا. کوپرهدز او را به خاطر نقض قانون اساسی، پا را فراتر از قدرت اجرایی خود گذاشتن، اجتناب از سازش و مصالحه در امر برده داری، اعلام قانون ازدواج، معوق گذاشتن حکم احضار به دادگاه، دستور بازداشت ۱۸ هزار مخالف من جمله مقامات دولتی و ناشران روزنامه‌ها و کشتار صدها هزار مردان جوانی که به عنوان سرباز در جنگ خدمت می‌کردند، مورد انتقاد قرار داد. «جمهوری خواهان تندرو» نیز او را به دلیل عملکرد کندش در خاتمه دادن به برده داری و عدم اعمال خشونت کافی نسبت به مناطق اشغال شده جنوبی به باد انتقاد گرفتند.

تاریخ نویسان بر این باورند که لینکلن بر نهادهای سیاسی و اجتماعی آمریکا تأثیری ماندگار بر جای نهاد به ویژه اینکه این روال را در پیش گرفت که تمرکز قدرت را در دولت فدرال افزایش دهد و از قدرت دولتهای ایالتی بکاهد. اعتبار او مدیون نقش در تعریف مسائل بزرگ و مهم، سازمان دهی جنگ داخلی و پیروزی در آن، از بین بردن برده داری، تجدید نظر در ارزشهای ملی، تشکیل حزب سیاسی نوین و حفظ آمریکا است. ترور او در نگاه میلیونها تن از مردم آمریکا شهادت محسوب شد.

 

[ شنبه یکم خرداد ۱۳۹۵ ] [ 0:34 ] [ mani ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

داستان و زندگی نامه ی بزرگان، مطالب سرگرم کننده، آموزنده، جالب و داستان های کهن ایرانی
همراه با شعر های شاعران بزرگ ایران ؛ همه در وبلاگ داستان و مطلب های متفاوت
لینک های مفید