داستان و مطلب های متفاوت
داستان و مطلب  
قالب وبلاگ
لینک های مفید

استون‌هنج (Stonehenge) یادمانی پیشاتاریخی است که در کشور انگلستان و در شهرستان ویلتشایر که در ۳٫۲ کیلومتری غرب آمسبوریو ۱۳ کیلومتری سالزبری قرار دارد.

این اثر باقی‌مانده از دوران عصر برنز و دوران نوسنگی است و براساس تاریخ‌گذاری رادیوکربن ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ قبل از میلاد قدمت آن تخمین زده شده است.

قصه گویان می‌گفتند مارلین جادوگر سنگها را در زمان شاه آرتور افسانه‌ای قرن پنجم میلادی از ایرلند به استون آورده‌است. امروزه متخصصان پی برده‌اند که قدمت استون هنج بسیار بیشتر از تاریخ فوق است. این بنا در سه مرحله ساخته شده‌است که تقریباً آغاز بنای آن از سال ۳۱۰۰ قبل از میلاد بوده‌است. این مسئله ثابت می‌کند که استون هنج از اهرام مصر هم قدیمی تر است.

چه کسی می‌داند که استون هنج دقیقاً چگونه ساخته شده‌است؟ سنگ‌هایی بزرگی، که تا ۵۰ تن وزن داشتند روی غلطک‌ها به وسیلهٔ گروهی از مردان، کشیده شده وبه محل آورده می‌شدند. وقتی سنگ‌ها به محل می‌رسیدند، با استفاده از طناب و در صورت لزوم با ایجاد سراشیبی خاکی، آن‌ها را در حالت ایستاده قرار می‌دادند.

بیشتر بناهای بزرگ برای دنیای امروزی یک معما هستند. دانشمندان و باستان شناسان در سراسر اعصار سعی در یافتن اسرار ساخت این بناها کرده‌اند. برای آنها یک کار بسیار مشکل بود که بتوانند این سنگ‌های بزرگ را طوری در کنار هم قرار دهند که دارای یک شکوه عظیم شود. این بناها می‌توانستند به عنوان محل سکونت، معابد، مقابر و یا حتی تقویم‌های بزرگ در فضای باز مورد استفاده قرار گیرند. مردم می‌توانستند با دنبال کردن حرکت اجرام آسمانی، دربارهٔ فصل‌های سال چیزهایی یاد بگیرند. مردم دانشمند اولیه به مقدار زیادی برای درو کردن محصولات و غذای خود به فصول سال متکی بودند. آنها فصل‌ها را به‌وسیلهٔ مراسم و تشریفات مذهبی جشن می‌گرفتند. احتمال اینکه این مناطق و نواحی حکم مقدس برای مردم داشته‌است، بسیار زیاد است.

اولین مرحله شامل هنج، یک کانال گرد با یک ساحل خاکی در درون آن بود. تقریباً یک هزار سال پیش، در طول مرحله دوم، کارگران دو حلقه متحد المرکز از سنگها را در مرکز بنای اصلی بلند کردند. احتمالاً برای آن از ۸۰ قطعه سنگ آتشفشانی باریک، به نام سنگ آبی استفاده نمودند. آنها بیشتر از کریستالهای سنگ چخماق تشکیل می‌شدند و به نظر می‌رسد آنها را از معادن کوه‌های پرسلی در دایفد، و از به آنجا آورده باشند. فاصله این منطقه تا استون هنج ۲۱۷ کیلومتر ۱۳۵ مایل است. احتمالاً یک تیم از کارگران سنگهای ۵/۴ تنی را به‌وسیله قایق در بیشتر طول راه حمل کرده‌اند. احتمالاً سپس آن سنگها را به ساحل کشیده‌اند.

سومین مرحله از ساخت این بنا در سال ۲۰۰۰ قبل از میلاد شروع شد. سنگهای آبی با ۸۰ قطعه سنگهای سیاه بزرگ مرکزی به نام «سارسین» تعویض شدند. اینها همان سنگهای معروف هستند که امروزه هم دیده می‌شوند. این سنگها از ناحیه اطراف مارل بورو داون به آنجا آورده شدند، اما حمل آنها هم حتی مشکلتر از سنگهای آبی بود. وزن آنها تا ۵۶ تن می‌رسید و هر کدام را باید به‌وسیله گروهی از مردان روی زمین می‌کشیدند. بیشتر سنگهای سارسین به شکل یک حلقه در کنار هم چیده شدند. پنج «تریلیتون» نیز در داخل حلقه قرار گرفتند که از ۲ سنگ ایستاده که روی آنها یک سنگ افقی قرار می‌گرفت، تشکیل می‌شدند. امروزه فقط ۳ تریلیتون باقی‌مانده‌است.

 

حرکت دادن سنگ‌های عظیم‌الجثه به محل استقرارشان، یک کار بسیار عظیم بود. یک مطالعه نشان می‌دهد که یک هزار نفر در مدت ۳ هفته می‌توانستند فقط یک قطعه را به استون هنج حمل کنند. حتی با استفاده از چنین نیروی کار عظیمی، ساخت قسمت مرکزی بنا بیش از ده سال طول می‌کشید.

پایان

در پست بعد زندگی نامه پادشاهان فرانسه قرار داده می شود.

[ چهارشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۵ ] [ 16:48 ] [ mani ]

زندگی نامه امپراطوری که آفتاب در آن غروب نمی کند (ملکه ویکتوریا ) 

ملکه ویکتوریا با نام کامل ( آلکساندرینا ویکتوریا ) در 1819 در لندن دنیا آمد ، پدر او :  ادوارد، دوک اف کنت چهارمین پسر جرج سوم، پادشاه انگلستان و مادر او : ویکتوریا ماریا لوئیزا بود. 

ملکه ویکتوریا معروف ترین زنی است که در تاریخ انگلستان به سلطنت رسیده است و طولانی ترین دوره تاریخ امپراطوری انگلیس یعنی 64 سال حکومت کرده و در مقایسه با تمام سلاطین انگلستان اعم از زن و مرد، بیشتر از همه ی آن ها در تعیین مسیر تاریخ این کشور اثر گذاشته است.

در دوران طولانی ملکه ویکتوریا، انگلستان به منتهی درجه ی قدرت خود رسید و عنوان «امپراطوری که آفتاب در آن غروب نمی کند» در همین دوره به انگلستان داده شد.

دوک اف کنت، پدر ویکتوریا، در 50 سالگی با پرنسس آلمانی، ویکتوریا ماریا لوئیزا، بیوه 32 ساله، ازدواج کرد و ویکتوریا محصول این ازدواج بود.

پدر ویکتوریا، دوک اف کنت، در سال 1820 زمانی که او یک ساله بود، فوت کرد و بدهی سنگینی برای خانواده خود به ارث گذاشت. بعد مرگ پدر، تحت سرپرستی عمویش جرج چهارم که بر تخت سلطنت بود، قرار گرفت. ویکتوریا و مادرش به لقب دوشس اف کنت شهرت داشتند.

ویکتوریا از سن 13 سالگی شروع به نوشتن یادداشت های روزانه خود کرد.

ویکتوریا به ندیمه آلمانی خود «لزن» دلبستگی داشت. لزن به او زبان های آلمانی، فرانسه، موسیقی و رقص را آموخت.

پس از جرج چهارم، ویلیام چهارم عموی دیگر ویکتوریا به سلطنت رسید و پس از او پرنسس ویکتوریا در سن هجده سالگی ملکه انگلستان شد.

در آغاز سلطنت ملکه ویکتوریا، دو حزب «ویگ» یا لیبرال و حزب «توری» یا محافظه کار وجود داشت.

نخست وزیر انگلستان، لرد ملبورن، از حزب ویگ بود که تا سه سال بعد از جلوس ملکه بر سر کار بود و ملکه را در امور مختلف یاری می داد.

لرد ملبورن، پس از رفع چند چالش از پیش روی ملکه، به فکر یافتن شوهر مناسبی برای او افتاد. یکی از نامزدهای ازدواج با ملکه ویکتوریا، پرنس آلبرت، برادرزاده دوشس آف کنت و لئوپولد پادشاه بلژیک بود. طبق رسوم درباری انگلیس، هیچکس نمی تواند از یک ملکه خواستگاری نماید و این ملکه بود که می بایست به پرنس آلبرت پیشنهاد ازدواج نماید.

مراسم ازدواج ملکه ویکتوریا و پرنس آلبرت روز 10 فوریه 1840 در لندن برگزار شد. ملکه عاشقانه شوهرش را دوست داشت و این عشق با گذشت زمان عمیق تر می شد.در ماه نوامبر 1840 اولین فرزند ملکه به دنیا آمد و او را به نام مادر، ویکتوریا، نامگذاری کردند. سال بعد پسر آن ها «آلبرت ادوارد» نام نهاده شد. پس از این دو فرزند، صاحب چهار دختر و سه پسر دیگر شدند که همه آن ها با خانواده های سلطنتی اروپا وصلت کردند و ارتباط انگلستان را با کشورهای اروپایی استحکام بخشیدند.

سر انجام ملکه در  ژانویهٔ سال 1901 در آرامش درگذشت.

پایان

[ چهارشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۵ ] [ 16:18 ] [ mani ]

زندگی نامه رنه دکارت

رنه دکارت، مارس ۱۵۹۶ در لاهه بدنیا آمد. دکارت از دانشمندان و فیلسوفان بزرگ تاریخ به حساب می‌آید. او قانون شکست نور را در علم فیزیک کشف کرد و هندسه تحلیلی را در ریاضیات و هندسه بنا نهاد.وی ۱۱ فوریه ۱۶۵۰ در استکهلم سوئد درگذشت.

دکارت در سال ۱۶۰۶ میلادی، هنگامی که پسر ده ساله‌ای بود، وارد مدرسه لافلش (La Fleche) شد. این مدرسه را فرقه‌ای از مسیحیان به نام ژزویتها یا یسوعیان تأسیس کرده بودند و در آن علوم جدید را همراه با تعالیم مسیحیت تدریس می‌کردند. دکارت طی هشت سال تحصیل در این مدرسه، ادبیات، منطق، اخلاق، ریاضیات و مابعدالطبیعه را فرا گرفت. در سال ۱۶۱۱ میلادی، دکارت در یک جلسه سخنرانی تحت عنوان اکتشاف چند سیاره سرگردان در اطراف مشتری، از اکتشافات گالیله اطلاع حاصل کرد. این سخنرانی در روح او تأثیر فراوان گذاشت.

پس از اتمام دوره و خروج از لافلش، مدتی به تحصیل علم حقوق و پزشکی مشغول گردید، اما در نهایت تصمیم گرفت به جهانگردی پرداخته و آن‌گونه دانشی را که برای زندگی سودمند باشد فرا بگیرد. به همین منظور مدتی به خدمت ارتش هلند درآمد چرا که فرماندهی آن را شاهزاده‌ای به نام موریس بر عهده داشت که در فنون جنگ و نیز فلسفه و علوم مهارتی به سزا داشت و بسیاری از اشراف فرانسه دوست داشتند تحت فرمان او فنون رزمی را فرا بگیرند. دکارت در مدتی که در قشون ارتش هلند بود به علم مورد علاقه خود یعنی ریاضیات می‌پرداخت.

در بهار سال ۱۶۱۹ میلادی از هلند به دانمارک و آلمان رفت، و به خدمت سرداری به نام ماکسیمیلیان درآمد. اما زمستان فرا رسید و در دهکده نوبرگ (Neuberg) در حوالی رود دانوب، بی دغدغه خاطر و با فراغت تمام به تحقیق در ریاضیات پرداخت و براهین تازه‌ای کشف کرد که بسیار مهم و بدیع بود و در پیشرفت ریاضیات تأثیر به سزایی گذاشت.

پس از مدتی، دکارت به فکر یکی‌ساختن همه علوم افتاد. در شب دهم نوامبر ۱۶۱۹ وی سه رؤیای امیدبخش دید و آن ها را چنین تعبیر کرد که «روح حقیقت او را برگزیده و از او خواسته تا همه دانش‌ها را به صورت علم واحدی درآورد».

این رویاها به قدری او را مشعوف ساخت، که نذر کرد تا مقبرهٔ حضرت مریم را در ایتالیا زیارت نماید. وی چهار سال بعد به نذر خود وفا کرد.

از ۱۶۱۹ به بعد، چندسالی در اروپا به سیاحت پرداخت و چندسالی هم در پاریس اقامت کرد. اما زندگی در آن‌جا را که مزاحم فراغت خاطر خود می‌دید، نپسندید و در سال ۱۶۲۸ میلادی بار دیگر به هلند بازگشت و در آن دیار تا سال ۱۶۴۹ میلادی مجرد، تنها، و دور از هرگونه غوغای سیاسی و اجتماعی، تمام اوقات خود را صرف پژوهش‌های علمی و فلسفی نمود. تحقیقات وی بیشتر تجربه و تفکر شخصی بود و کمتر از کتاب استفاده می‌کرد.

در سپتامبر ۱۶۴۹ به دعوت کریستین- ملکه سوئد- برای تعلیم فلسفه به دربار وی در استکهلم رفت. اما زمستان سرد این کشور اسکاندیناوی از یک‌سو و ضرورت سحرخیزی در ساعت پنج بامداد برای تعلیم ملکه از سوی دیگر، دکارت را که به این نوع آب و هوا و سحرخیزی عادت نداشت، به بیماری ذات‌الریه مبتلا ساخت.

دکارت

[ جمعه نهم مهر ۱۳۹۵ ] [ 15:35 ] [ mani ]
کوسم سلطان با نام اصلی خود آناستازیا ( Anastasia ) ( به ترکی استانبولی: Kösem Sultan ) در سال 1590 میلادی متولد شد. نام کامل او  (به ترکی استانبولی ) Devletlu İsmetlu Mahpeyker Kösem Valide Sultan Aliyyetü'ş-Şân Hazretleri  است او همچنین پرنسس یک جزیره در یونان به نام تینوس - Tinos بود. او همچنین معروف به ماه‌پیکر سلطان همسر سلطان احمد و مادر ابراهیم یکم، مراد چهارم، شاهزاده سلیمان، شاهزاده قاسم، عایشه سلطان، فاطمه سلطان، گوهرخان سلطان و خان‌زاده سلطان بود. کوسم سلطان یا ماه پیکر سلطان تا مرگ سلطان احمد سوگلی و عشق سلطان بود. او ماننده خرم سلطان باهوش و زیبا بود و از این چند توانایی بسیار خوب استفاده می کرد.

کوسم سلطان مانند خرم سلطان یکی از زنان بسیار با نفوذ عثمانی بود.

او پس از مرگ سلطان احمد یکم به برادر سلطان ، مصطفی یکم، کمک می‌کند به سلطنت برسد و زمانی که پسرانش مراد چهارم و ابراهیم یکم به سلطنت رسیدند چندین دوره والده سلطان بود.

کاروانسرای والده‌خان را در زمان سلطان مراد چهارم والده کوسم سلطان ساخته است. هدف کوسم سلطان این بوده که درآمد این کاروانسرا وقف مسجد چینی‌لی بشود که در اسکودار خود ساخته بود. در کتاب حدیقه الجوامع اثر ایوان سرایی حسین افندی نوشته شده که مسجد چینی‌لی که آن را والده‌خان ساخته است، درآمدش براساس وقف کاروانسرای والده‌خان بوده است.

سرانجام کوسم سلطان یا ماه پیکر سلطان در 3 سپتامبر سال 1651 کشته شد.

در سال 2015 سریالی به نام ماه پیکر, بر اساس زندگی کوسم سلطان ساخته شد که هم اکنون درحال پخش است این سریال تمام اتفاقات و حوادث کوسم سلطان را به نمایش می کشد و نشان می دهد که چگونه قدرتمند شد و تمام رقیبان خود را کنار زد این سریال 1 فصل و تقریبا 90 قسمت دارد. 

[ دوشنبه پنجم مهر ۱۳۹۵ ] [ 17:54 ] [ mani ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

داستان و زندگی نامه ی بزرگان، مطالب سرگرم کننده، آموزنده، جالب و داستان های کهن ایرانی
همراه با شعر های شاعران بزرگ ایران ؛ همه در وبلاگ داستان و مطلب های متفاوت
لینک های مفید