داستان و مطلب های متفاوت
داستان و مطلب  
قالب وبلاگ
لینک های مفید

کاتولیک : یکی از سه شاخه مهم مسیحیت

ما عنوان کاتولیک را با نام های زیادی می شناسیم مثل :

کلیسای کاتولیک روم ، کلیسای کاتولیک رومی یا کلیسای کاتولیک ،

کاتولیک یکی از سه شاخه مهم در مسیحیت است که با بیش از یک و

نیم میلیارد نفر پیرو در سرتاسر جهان، بزرگ‌ترین شاخه از کلیسای

مسیحی محسوب می‌شود. این کلیسا توسط اسقف اعظم یا اسقف روم که

پاپ نامیده می شود کنترل می شود . پاپ در اسطوره ها و نوشته های

بسیار قدیمی نقش یک رهبر و راهنما را برای مسیحی ها دارد و می

تواند یک ارتش جدا و حتی یک کشور جدا برای خودش باشد.

افراد  این کلیسا به اعتقاد نامه نیقیه عمل میکند ، این کلیسا میان

هفت آیین و نشان های اصلی به هفت راز مقدس اعتقاد دارند و همگی

این افراد به هفت آیین نیز متقعد نیز هستند.

هم‌اکنون یکی از مهم‌ترین آموزه‌های کلیسای کاتولیک، بنای یک کلیسای راستین است که توسط عیسی مسیح نهاده شده است.

و این که تمامی اسقفان کلیسای کاتولیک خود را خلیفه رسولان عیسی و

همچنین خود را جانشین پطرس می‌دانند.

کلیسای کاتولیک اهداف خود را بر «گسترش انجیل عیسی مسیح،

مدیریت کلیسا از طریق حاکمیت دینی و اعمال خیریه معرفی کرده است

و متقعد است که این کار یک از از بهترین کار های ممکن برای پیشرفت

مسیحیت است.

کلیسای کاتولیک هم‌چنین برنامه‌های اجتماعی و مؤسسات خیریهٔ

مسیحی را نیز اداره می‌کند، ازجمله مدارس، دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها،

پناهگاه‌ها و صومعه‌ها که به تبلیغ مسیحیت و کلیسای کاتولیک

می‌پردازند، و هم‌چنین به افراد نیازمند، خدمات رفاهی می‌رسانند ،

و اینکه هم‌اکنون دولت‌شهر واتیکان در درون شهر رم در کشور ایتالیا

جای دارد و مرکز این کلیسا است

دین مسیحیت بر اساس آموزه‌های عیسی، که در سده نخست میلادی در منطقه یهودیه به موعظه و پند و اندرز اهالی آنجا می‌پرداخت، استوار است امادین مسیحیت با توجه بر شکنجه پیروان آن از سوی امپراتوری روم در امپراتوریکه پرستش چند خدایی و یا به اصطلاح پاگانیسم رواج داشت، گسترش یافت تا

اینکه پس از گرویدن کنستانتین یکم پادشاه روم به دین مسیحت، پس

از گذر مدتی در سال ۳۱۳ میلادی وی بر طبق اعلام فرمانی موسوم به

فرمان میلان، دین رسمی امپراتوری روم را مسیحیت اعلام کرد. در سال

۳۲۵ میلادی، قانونی به نام اعتقادنامه ایمان نیقیه مصوب شورای

نیقیه به تصویب رسید که این اعتقادنامه اساس دین مسیحیت گردید

و امروزه تمامی مسیحیان (به استثنای کلیسای شرق) به آن باور دارند.

مطابق اعتقاد کاتولیک‌ها کسی که به‌عنوان پاپ انتخاب می‌شود،

ادامه‌دهندهٔ راه پطرس است. پطرس رسول دومین و بزرگ‌ترین شاگرد

مسیح است که عیسی او را برای هدایت کلیسا معرفی کرد. فردی که در

این جایگاه قرار می‌گیرد نام جدیدی، برگرفته از نام یکی از قدیسان بر

خود می‌گذارد. ازاین‌رو، کاردینال «یوزف راتسینگر» از زمانی که در

جایگاه ۲۶۵مین رهبر کاتولیک‌های جهان قرار گرفت، «بندیکت

شانزدهم» خوانده شد.

کلیسای کاتولیک بر این چند قانون و دستورات باور دارند و یکی از مهم ترین

قانون های دنیای مسیحیت هستند:

«1: تثلیث» یکی از اعتقادات بنیادین مسیحیت است. قرائت کلیسای

کاتولیک روم از تثلیث، چنین تعریف شده‌است: «تثلیث واحد است

2: «اعتراف به گناهان» و «طلب استغفار» نزد کشیش در کلیسای

کاتولیک، آیینی مقدس شمرده می‌شود.

3: «تجرد کشیشان» و «ممنوعیت انتصاب زنان به عنوان کشیش» از

جمله آموزه‌های بنیادین کلیسای کاتولیک عنوان می‌شوند.

4: کلیسای کاتولیک باور به «قدیس» دارد. برای قدیس معرفی‌کردن

فردی در کلیسای کاتولیک، باید معجزه‌ای از فرد مورد نظر، به کلیسا

اثبات شود.

5: آموزه‌های کلیسای کاتولیک نظریه تکامل در مورد پیدایش انسان را

رد نمی‌کند، اما بر روایت آفرینش در انجیل تأکید دارد.

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

کلیسای کاتولیک به انجام دادن دستورات خود توسط فرد هنگام

برقراری رابطه جسمانی بسیار اهمیت می دهد و قانون های بسیاری را

طرح کرده است ماننده :

1 : کلیسای کاتولیک معتقد است که «پایبندی به روابط زناشویی و

خودداری از روابط جنسی پیش از ازدواج بهترین راه جلوگیری از

گسترش ویروس اچ‌آی‌وی است . (ویروس اچ‌آی‌وی عامل بیماری ایدز

شناخته شده‌است )

2 : کلیسای کاتولیک به «حق زندگی» باور دارد و آموزه‌ها و اصول

اعتقادی کلیسای کاتولیک در مخالف با عمل «سقط جنین» است .

3: این کلیسا همچنین درهای خود را بروی زوج‌های همجنس‌گرا یا

کسانی که بدون ازدواج باهم زندگی می‌کنند یا افراد مطلقه‌ای

که دوباره ازدواج کرده‌اند، بسته است

و اینکه کلیسای کاتولیک رسماً در سال ۱۹۶۵ میلادی، اصل اعتقادی

قدیمی در الهیات کاتولیک، مبنی بر اینکه «یهودیان جمعاً گناه 

مصلوب‌شدن عیسی مسیح را بر شانه دارند» را مطرود اعلام کرد. این

اصل منجر به قرن‌ها آزار و اذیت یهودیان در جوامع مسیحی شده بود

و اینکه در کلیساهای کاتولیک رومی و ارتدوکس شرقی این باور وجود

دارد که فاسد نشدن جسد به شکل معمول آن، نشانه «تقدس» است

و آنها در کلیسا به این باورند که رنگ سیاه در کلیسای کاتولیک به

معنای تقوا و پرهیزگاری و خشوع و افتادگی است .

در پست بعد ممکن است درباره دین یهودیت نیز نوشته شود .

 

[ دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ ] [ 2:7 ] [ mani ]

زندگی نامه الکساندر پوپ 

الکساندر پوپ ، ۲۱ مه ۱۶۸۸ در لندن بدنیا آمد.وی شاعر ، نويسنده و طنزپرداز بود و در 30 ماه می 1744 میلادی در سن 56 سالگی درگذشت.

وی نخستین اثر خود را در سن ۱۲ سالگی نگاشت، اما اولین اثر موفق وی در سال ۱۷۱۱، یعنی در سن ۲۳ سالگی، با عنوان «جستاری در نقد» منتشر شد و مورد توجه قرار گرفت.
پوپ در کودکی پسر بسیار خوش رفتاری بود و شیرینی ویژه‌ای در چهره‌اش به چشم می‌خورد».
پدر «پوپ» فرزند کشیشی انگلستانی بود که گرویدنش به فرقه کاتولیک، دشواريهاي بسیاری را برای خانواده‌اش به ‌وجود آورد. پروتستانها در قرن 17 میلادی، قدرت را در انگلیس در دست داشتند و هیچ گونه امتیازی برای کاتولیکها قايل نمی‌شدند و آنها را از حضور در دانشگاهها و استخدام در شغلهای دولتی و عمومی در انگلستان محروم کرده‌ بودند. بنابراین، «پوپ» دوره‌های تحصیلی خود را با فراز و نشیب فراوانی گذرانده و گاهی نیز دچار تغییرهای اجباری می‌شد. او خواندن و نوشتن را در خانه و از عمه‌اش آموخت و بعدها زبان لاتین و یونانی را از کشیشی محلی و دانش شعر فرانسه و ایتالیا را در نوجوانی فرا گرفت. «الکساندر» مدتي نيز در مدرسه‌های مخفی کاتولیكها در انگلستان درس می‌خواند. او بيشتر وقت خود را صرف مطالعه كتابهايي مي كرد که در کتابخانه پدرش بود و کاری جز خواندن و نوشتن نداشت. وي در دوران مدرسه نمایشنامه اي نوشت که بر پایه دیالوگ شخصیتهاي نمایشنامه «ایلیاد» تنظیم شده ‌بود.
مهاجرت خانواده «پوپ» به منطقه «بینفیلد» در «ویندسورفورست» در سال 1700میلادی با گرفتار شدن «الکساندر» به بيماري سل همزمان شد. او از سردردهای مزمن رنج می‌برد و پشت ‌گوژش نیز مورد تمسخر منتقدان ادبی بود. برخی از بدخواهان «پوپ»، او را با لقب «وزغ گوژپشت» می‌خواندند. این شاعر انگلیسی، قامتی در حدود 135 سانتیمتر داشت و به ناچار برای جبران گوژی ‌پشتش، نیم تنه كلفتي بر تن می‌کرد.
«مقاله‌ای درباره نقد» (An Essay on Criticism)، نخستین اثر ماندگار پوپ پس از مهاجرت به لندن است؛ این مقاله مبتني بر نظريه هاي «نئوکلاسیک» بود و ذوق نویسنده را در درک نظم طبیعت نشان می‌داد. وي درباره طبيعت مي گويد :
«طبیعت خوب و حس خوب باید برای همیشه در کنار یكديگر باشند؛ انسان برای خطا آفريده شده و مقام خدایی برای بخشش است».
«پوپ» دوستاني «ضد کاتولیک» (anti-Catholic Whig) داشت، اما در سال 1713 به گروه Tories تمایل پیدا کرد و عضو باشگاه ((Scriblerus شد. «جاناتان سویفت»، «گی»، «کنگریو» و «رابرت هارلی» از دوستان «پوپ» در حلقه گروه Tory بودند.
«پوپ» در سال 1712 نسخه ابتدایی (THE RAPR OF THE LOCK) را منتشر کرد که طنز زیبایی از جنگ بین دو جنسیت زن و مرد، زندگی خصوصی یک زن با لوازم آرایشی، لباسها، انجیلها و نامه‌های عاشقانه‌ اوست. این اثر که در سال 1714 کاملتر شد، روایتي از داستان حقيقي درگیری دو خانواده از بين آشنایان «الکساندر پوپ» بود. وي در اين كتاب، جهان اجتماعی امروز و درگیریهای جامعه مرفه را به بوته نقد می‌کشد و شاید، لزوم ایجاد تحولی را پیشنهاد می‌کند.
او همواره از شاعرانی همچون Horace) ) و (Vergilius) به نیکی یاد کرده، در سرودن بیتهاي هم قافیه و حماسی‌اش از آنها الگوبرداری می‌کرد. پوپ نمايشنامه «ایلیاد و اودیسه» را به زبان انگلیسی برگرداند كه از مهمترين آثار او به ‌شمار مي رود.
موفقیت برگردانهای پوپ به او امکان داد تا از فشار ضد کاتولیکی طرفداران «جیمز دوم» در انگلستان گریخته و به منطقه (Twickenham) نقل مکان کند. او پس از مرگ پدرش در سال 1717 و همچنین مرگ مادرش در سال 1733، همچنان کاتولیک باقی ماند. 
از نکته‌های خواندنی در زندگی این شاعر انگلیسی می‌توان به فراگیری باغبانی و محوطه‌سازی در منطقه Twickenham اشاره کرد. او در آخرین سالهای عمرش، سرداب زیبایی را در مجرایی ساخت که آبنمای منزلش را به باغچه حیات پشتی‌اش وصل می‌کرد. دیوار سرداب از قطعه‌های صدف و آینه پوشیده شده بود. ویلای «پوپ» که در 15 مایلی شهر لندن قرار داشت، نویسندگانی مانند «سویفت»را که از کمک «پوپ» در انتشار«سفرهای گالیور» (Gulliver's Travels ) بهره برده ‌بودند، شیفته خود می‌ ساخت.
«الکساندر» به همسایه‌اش خانم «مری ورتلی مونتاگو» علاقه داشت، اما با سرد شدن احساسش نسبت به این بانوی انگلیسی، رابطه نزدیکی را با «مارتا بلانت» آغاز کرد که تا آخر عمرش ادامه یافت. الکساندر، «مارتا» و خواهرش را از سال 1711 می‌شناخت. 
«پوپ» در اثر خود با نام «آزمايشهاي اخلاقي» MORAL ESSAYS)) که در سال 1731 منتشر شد، رفتار را از شخصیت متفاوت دانست و گفت :
«همیشه کردار معرف انسان نیست؛ هر آنکه نکو کند، نکوکار نیست».

[ جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۶ ] [ 17:27 ] [ mani ]

زندگی نامه کنفسیوس

کنفسیوس در ۵۵۱ پیش از میلاد در ایالت کوچک لو که امروزه بخشی از شهرستان جدید شاندونگ است متولد شد و در ۴۷۹ پیش از میلاد در سن ۷۲ سالگی درگذشت.

کنفسیوس دوران کودکی سختی داشت،پدرِ کنفوسیوس، شولیانگ هو، افسری بازنشسته بود که با شرکت در جبهه های نبرد موفّق شده بود رضایت پادشاه را به دست آورده و زمین هایی را به تملّک خود درآورد. شولیانگ سه همسر داشت که هیچ کدام از آنها نتوانسته بودند برایش پسری بدنیا آورند.همین دلیل، در سال 555 قبل از میلاد، شولیانگ هو، در حالی که شصت و چهار سال سن داشت، دختری پانزده ساله به نام یان چنگ تسای را به عنوانِ همسر متعه خود اختیار کرد.وقتی کنفسیوس هنوز سه سال داشت، پدرش مُرد و او را در فانگشان، واقع در لوی شرقی، به خاک سپردند. با مرگِ شولیانگ هو، کنفسیوس و مادرش مجبور بودند از بقیه خانواده جدا شوند، به نحوی که حتّی اجازه نداشتند در مراسم خاکسپاری شولیانگ شرکت کنند. از آن جا که مادرِ کنفسیوس، زنِ رسمیِ شولیانگ به حساب نمی آمد؛ چیزی از میراثِ شولیانگ به او نرسید و کنفسیوس روزگار کودکی خود را در فقر گذراند.
کنفوسیوس در بیشتر دوران عمرش از مقامات چندان بلندپایه نبود، اما دانش زیادی داشت. در چین باستان آموزش و پرورش از حقوق ویژه اشراف بود. اما کنفوسیوس با شیوه خود این حق را از آنان گرفت و خود شاگردانی را جذب کرد و به آنها آموزش داد. گفته می‌شود که وی سه هزار شاگرد داشته و در میان آنها چند تن جزو دانشمندان آینده بوده‌اند.
کنفوسیوس در پنجاه سالگی به خدمت فرماروایان دولت چو رسید و حکومت یکی از شهرهای بزرگ را در دست گرفت. او رسیدن به مقام حکومتی را بهترین راه ایجاد اصلاحات اجتماعی می‌دانست.
کنفسیوس پس از سفرهای طولانی و دیدار با لائوتزه، به لو آمد و به پیشنهاد پادشاه آن ایالت، مقام وزارت دادگستری را برعهده گرفت و پس از مدتی نیز وزیر امور داخله شد؛ تا این که سرانجام به وزارت اعظم ایالت لو رسید. در این زمان عدالتی که او در کارش داشت، باعث برانگیخته شدن مخالفت‌ها و عزل او از مقامش بود. وقتی در روز عید، از گوشت قربانی برایش نفرستادند، کنفسیوس این اقدام را بهانه قرار داد و وطنش را ترک کرد.
پس از آن، کنفسیوس بیشتر عمرش را در بین ایالت‌های چین سرگردان بود. سخنان او در مورد شیوه حکومت و اخلاق حاکمان، مورد پذیرش هم‌روزگارانش واقع نشد و حتی به زندان نیز افتاد.

وی آفرینش جهان را مبتنی بر قانون قطبیت می‌داند؛ به این منظور که از هستی مطلق٬ نخست موجودی یگانه که خود کنفسوس آن را قطب بزرگ می‏خواند ٬منبعث می‏شود و همراه آن قطب دیگری که قسمت پذیر است بوجود می‌آید. این دو قطب با هم روبرو و به هم پیچیده می‏شوند. از این جا جهان کون و فساد مانند دو نیروی قوی و ضعیف یا روشنایی و تاریکی و یا نماینده صفات مرد و زن٬ پا به عرصه هستی میگذارد و تغییر و تبدیل یافتن این دو قطب٬ اساس به وجود آمدن خوبی یا بدی و یا خیر و شر است.

[ چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶ ] [ 15:44 ] [ mani ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

داستان و زندگی نامه ی بزرگان، مطالب سرگرم کننده، آموزنده، جالب و داستان های کهن ایرانی
همراه با شعر های شاعران بزرگ ایران ؛ همه در وبلاگ داستان و مطلب های متفاوت
لینک های مفید