داستان و مطلب های متفاوت
داستان و مطلب  
قالب وبلاگ
لینک های مفید

مریم در جهان با نام های زیادی شناخته میشود برای مثال : به او مریم باکره ، مریم قدیسه ، مریم عذرا و مریم مقدس و بانوی مصیبت‌ها می گویند.حضرت مریم تنها زنی است که در قرآن به آن اشاره مسقیم شده است و در هر دو کتاب الهی انجیل و قرآن او را برترین زن در میان چند زن برتر جهان و مادر عیسی مسیح : پیامبر دین مسیحیت می شناسند. 

مریم زنی از اهل خانواده ای یکتا پرست بود که پدرش طبق انجیل پیامبری الهی بوده. پدر مریم در قرآن به نام عمران ( طایفه ای از لاوی و هارون ) بوده ولی در انجیل به روایت مسیحیان وی از لاوی نبود بلکه نسبتش به داوود پادشاه می‌رسید و از طایفه یهودا بود. مادرش نیز حنا نام داشته، خواهر حنا یا حنه فردی به نام  الیصابات بود که همسر حضرت زکریا بود.

 مریم در ناصره شهری در جلیل متولّد شد. به روایت قرآن در زمان تولّد مریم، پدرش عمران کشته شده بود. همسر عمران، در هنگام بارداری، آنچه در رحم داشت، برای خدمت در بیت المقدّس در صورتی که فرزندی سالم از عمران به دنیا بی آورد نذر معبد کرد. با این که فرزند عمران، دختر بود، او را در خدمتگزاری معبد آزاد گذاشتند. حنا او را مریم به معنی عبادت کننده نام نهاد. پس از به دنیا آمدن مریم همه افرادی که در گذشته و قبل از مرگ عمران پیرو او و زکریا بودن فکر می کردند که مریم ماننده پیامبران قبلی پسری به دنیا خواهد آمد که آنها را از بدبختی و ظلمت خارج کند ولی پس از به دنیا آمدن مریم همه مردم بخاطر دختر شدن او زکریا را ( شوهر خاله حنا یا حنه ) مسخره کردند و از پیامبر بودن او غافل و بی اعتماد شدن و دیگر کاری به کارش نداشتند و فقط به مسخره کردن زکریا و اهل خانه او می پرداختند. مردم در قبل از به دنیا آمدن مریم به این اندیشه بودن که شخصی با توجه به حرف های عمران و زکریا به نام مسیح به دنیا خواهد آمد و آنان را نجات خواهد داد ولی اراده پروردگار چیزی دیگری بود و بجای مسیح مریم زاده شد.

پس از به دنیا آمدن مریم حنا او را به معبد برد و به نذرش عمل کرد ولی کاهنان با وارد شدن دختری به معبد مخالفت کردند زیرا از شرعیات یهود بود که مردان از زنان برتراند و هیچ زنی از زمان حضرت داوود اجازه وارد شدن به معبد را نداشته است.شوهر خواهر حنا یعنی زکریا که یکی از استادان و کاهنان اعظم معبد بود توانست کاهنان را متقاعد کند تا مریم برای خدمتگزاری معبد سلیمان در اورشلیم زمانی که به سن وظیفه رسید ساکن شود. به روایت قرآن کاهنان معبد و علمای بنی اسرائیل برای کفالت و سرپرستی مریم با هم نزاع کردند. سرانجام برای قرعه کشی قلم‌های خود را به آب افکندند، همهٔ قلم‌ها به زیر آب فرورفت جز قلم زکریا که روی آب ماند. بنا به روایت قرآن، زکریا کفالت مریم را بر عهده گرفت. معروف است که زکریّا اتاقی در بلندترین نقطهٔ معبد برای مریم بنا کرد و هر چند روز با نردبان از آن بالا می‌رفت و وسایل راحت او را مهیّا می‌ساخت.

                              

حنا یا حنه - Saint Anne                                         حضرت زکریا 

 

در گذشته یکی از دلایل بی اعتمادی به پیامبر بودن حضرت زکریا نداشتن فرزند و نازا بودن همسرش بود که مهم ترین دلیل از میان دلایل بود، دومی دلیل نیز بی پولی و فقیری آنان بود. مردم به این معتقد بودند که چرا زکریا که خود را پیامبر یهود می نامد، چرا در این سن پیری هیچ فرزند و نتیجه ای ندارد که راه او را ادامه دهد و چرا اینقدر تنگ دست است و برای کسب معاش به نجاری مشغول شده است بجای آن که خداوند به او ماننده حضرت داوود قدرت و ثروت و فرزندی اعطا کند. به همین دلیل مردم فکر می کردند که علاقه زکریا به مریم به دلیل نداشتن فرزند است و به همین دلیل است که مریم را از کودکی در پیش خودش بزرگ می کند و علاقه زیادی به او دارد در صورتی که همه اشتباه می کردند.

در قرآن چنین آمده‌است: «هر گاه زکریا در محراب او وارد می‌شد، در نزد او روزی می‌یافت. گفت ای مریم این را از کجا آورده‌ای؟ ( میوه های بهشتی ) گفت: این از نزد خداست، خداوند به هر کس که بخواهد بی‌حساب روزی می‌بخشد. زکریّا با شنیدن این کلمات از مریم، در محراب عبادت، به پروردگار دعا می‌کند تا به او که خودش کهنسال و همسرش نازا بود، فرزندی عطا کند. خداوند او را به یحیی بشارت داد که به تعمیددهنده مشهور است. مریم در بیت المقدّس به روزه و عبادت و نماز می‌پرداخت.

حضرت یحیی در کودکی

( روایت تولد عیسی مسیح طبق انجیل )

 جبرئیل که از بندگان خاص خداوند می‌باشد - به صورت انسانی بر مریم نازل شد تا به او فرزندی به نام عیسی عنایت کند و مریم بدون این که تا پیش از آن با مردی تماس بگیرد، به عیسی حامله شد.در انجیل لوقا آیه ۱: ۲۶–۳۸ ولادت عیسی را چنین روایت می‌کند: و در ماه ششم جبرئیل فرشته از جانب خدا به بلدی از جلیل که ناصره نام داشت، فرستاده شد، نزد باکره‌ای نامزد مردی مسمی به یوسف نجار از خاندان داود و نام آن باکره مریم بود. پس فرشته نزد او داخل شده، گفت: «سلام بر تو ای نعمت رسیده، خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی.» چون او را دید، از سخن او مضطرب شده، متفکر شد که این چه نوع تحیت است. فرشته بدو گفت: «ای مریم ترسان مباش زیرا که نزد خدا نعمت یافته‌ای؛ و اینک حامله شده، پسری خواهی زایید و او را عیسی خواهی نامید. او بزرگ خواهد بود و به پسر اعلی مسمی شود، و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود؛ و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد کرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود.» مریم به فرشته گفت: «این چگونه می‌شود و حال آنکه مردی را نشناخته‌ام؟» فرشته در جواب وی گفت: «روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قوت اعلی بر تو سایه خواهد افکند، از آنجهت آن مولود مقدس، پسر خدا خوانده خواهد شد؛ و اینک الیصابات از خویشان تو نیز در پیری به پسری حامله شده و این ماه ششم است، مر او را که نازاد می‌خواندند. زیرا نزد خدا هیچ امری محال نیست.» مریم گفت: «اینک کنیز خداوندم. مرا برحسب سخن تو واقع شود.» پس فرشته از نزد او رفت.انجبل نحوهٔ ولادت عیسی را چنین شرح می‌دهد:متی ۱: ۱۸- اما ولادت عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود، قبل از آنکه با هم آیند، او را از روح‌القدس حامله یافتند؛ و شوهرش یوسف چونکه مرد صالح بود و نخواست او را عبرت نماید، پس اراده نمود او را به پنهانی رها کند. اما چون او در این چیزها تفکر می‌کرد، ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده، گفت: «ای یوسف پسر داود، از گرفتن زن خویش مریم مترس، زیرا که آنچه در وی قرار گرفته‌است، از روح‌القدس است و او پسری خواهد زایید و نام او را عیسی خواهی نهاد، زیرا که او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.» و این همه برای آن واقع شد تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود، تمام گردد «که اینک باکره آبستن شده پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند که تفسیرش این است:» خدا با ما." پس چون یوسف از خواب بیدار شد، چنان‌که فرشته خداوند بدو امر کرده بود، بعمل آورد و زن خویش را گرفت و تا پسر نخستین خود را نزایید، او را نشناخت، و او را عیسی نام نهاد.

( روایت تولد عیسی مسیح طبق قرآن )

و در این کتاب از مریم یاد کن، آن گاه که از کسان خود، در مکانی شرقی به کناری شتافت. (۱۶) و در برابر آنان پرده‌ای بر خود گرفت. پس روح خود را به سوی او فرستادیم تا به [شکل] بشری خوش‌اندام بر او نمایان شد. (۱۷) [مریم] گفت: «اگر پرهیزگاری، من از تو به خدای رحمان پناه می‌برم.» (۱۸) گفت: «من فقط فرستاده پروردگار توأم، برای اینکه به تو پسری پاکیزه ببخشم.» (۱۹) گفت: «چگونه مرا پسری باشد با آنکه دست بشری به من نرسیده و بدکار نبوده‌ام؟» (۲۰) گفت: «[فرمان] چنین است، پروردگار تو گفته که آن بر من آسان است، و تا او را نشانه‌ای برای مردم و رحمتی از جانب خویش قرار دهیم، و [این] دستوری قطعی بود.» (۲۱) پس [مریم] به [عیسی] آبستن شد [نه به طور طبیعی]و با او به مکان دورافتاده‌ای پناه جست. (۲۲) تا درد زایمان، او را به سوی تنه درخت خرمایی کشانید. گفت: «ای کاش، پیش از این مرده بودم و یکسر فراموش شده بودم.» (۲۳) پس، از [شکم] او [مریم]، [عیسی] وی را ندا داد که: غم مدار، پروردگارت زیر [پای] تو چشمه آبی پدیدآورده‌است. (۲۴) و تنه درخت خرما را به طرف خود [بگیر و] بتکان، تا بر تو خرمای تازه می‌ریزد. (۲۵) و بخور و بنوش و دیده روشن دار. پس اگر کسی از آدمیان را دیدی، بگوی: «من برای [خدای] رحمان روزه نذر کرده‌ام، و امروز مطلقاً با انسانی سخن نخواهم گفت.» (۲۶) پس [مریم] در حالی که او را در آغوش گرفته بود به نزد قومش آورد. گفتند: «ای مریم، به راستی کار بسیار ناپسندی مرتکب شده‌ای.» (۲۷) ای خواهر هارون، پدرت مرد بدی نبود و مادرت [نیز] بدکاره نبود. (۲۸) [مریم] به سوی [عیسی] اشاره کرد. گفتند: «چگونه با کسی که در گهواره [و] کودک است سخن بگوییم؟» (۲۹) [کودک] گفت: «منم بنده خدا، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده‌است، (۳۰) و هر جا که باشم مرا با برکت ساخته، و تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارش کرده‌است، (۳۱) و مرا نسبت به مادرم نیکوکار کرده و زورگو و نافرمانم نگردانیده‌است، (۳۲) و درود بر من، روزی که زاده شدم و روزی که می‌میرم و روزی که زنده برانگیخته می‌شوم.» (۳۳) این است [ماجرای] عیسی پسر مریم، [همان] گفتار درستی که در آن شک می‌کنند. (۳۴) خدا را نسزد که فرزندی برگیرد. منزّه‌است او چون کاری را اراده کند، همین قدر به آن می‌گوید: «موجود شو»، پس بی‌درنگ موجود می‌شود. (۳۵) در احادیثی از پیامبر اسلام آمده‌است که «خواهر هارون» در آیه۲۸ به معنی «ای کسی که از نسل هارون هستی» آمده‌است و در آن زمان این‌گونه گفتار مرسوم بوده‌است)

پس از به دنیا آمدن حضرت عیسی حضرت مریم در بیابان سر گردان شد که جبرئیل بر او آشکار شد ، جبرئیل ابتدا تولد مسیح را به مریم تبریک گفت ولی دید که مریم غمگین است پس پرسید : ای مریم آیا گرسنه ای ؟ مریم پاسخی نداد سپس جبرئیل پرسید : آیا تشنه ای ؟ به زیر پایت نگاه دار. می بینی ؟ آری مریم ، خداوند تو را فراموش نکرده است. این چشمه برای تو است مریم از آن بنوش و خودت و مسیح را سیراب کن که باید راه طولانی را طی کنی ، باید به اورشلیم ( معبد ) باز گردی که ناگاه مریم به سخن آمد و گفت : نمی توانم به اورشلیم باز گردم اگر به اورشلیم باز گردم مردم به من تهمت می زنند و به تهمت می گویند که من گناهکار و خیانتکارم، من می ترسم که به اورشلیم باز گردم  که جبرئیل در میان حرف های مریم گفت: نگران مباش به اورشلیم باز گرد و همه چیز را به خداوند بسپار زیرا که خداوند توانا ترین است و از همه بهتر می داند. فقط زمانی که به اورشلیم باز می گردی با هیچ کس سخن مگو و به آنان بفهمان که روضه سکوت گرفته ای آنگاه پسرت با عزن خدا همه چیز را درست می کند. مریم نیز تسلیم خواسته خدا شد و به اورشلیم باز گشت.

هنگامی که مریم به اورشلیم بازگشت همه مردم  به همراه حضرت زکریا و یوسف به دنبال او آمدند و به دور او جمع شدند، تمام مردم و کاهنان به مریم تهمت زنا کاری می زدند و می گفتند که او ( مریم ) زنی زنا کار و ناپاک است و باید سنگ سار شود. کاهنان مریم را به زنا با یوسف متهم کردند و از مریم می پرسیدند که آیا این فرزند تو است یا خیر ؟ که مریم با تکان دادن سرش آن را به آنان فهماند سپس کاهنان  حقیقت را متوجه شدند و از مریم خواستند که از خود در مقابل این کار دفاع کند که مریم سخنی نگفت و کاهنان متوجه روضه سکوت او شدند و به او گفتند: دیگر این کار برایت فایده ای ندارد و نمی توانی برای مردم مظلوم نمایی بکنی بهتر است که حرف بزنی اما مریم سخنی نگفت و  سرش را به سوی فرزندش حرکت می داد که حضرت زکریا متوجه کار او شد و از مردم و کاهنان خواست که از فرزند مریم سوال بپرسند که ناگاه کاهنان شروع به مسخره کردن مریم و زکریا کردند و گفتند که او و زکریا دیوانه شده اند ولی زکریا اصرار کرد و کاهن اعظم به جلو آمد و از نوزاد پرسید که نام تو چیست خودت را به ما معرفی کن که نوزاد ناگهان شروع به سخن گفتن کرد و گفت :

 من عیسی مسیح ،بنده خدا هستم

خداوند به من کتاب آموخته و مرا نبوت داده است و هر جا که باشم برکت خدا همراه من است او مرا به نماز و زکات امر کرده است تا هر وقت که زنده باشم 

و من مامورم که با مادر پاکم مهربانی کنم و جبار و تیره بخت نباشم. سلام بر من روزی که متولد شدم و روزی که از دنیا خواهم رفت و روزی که دوباره مبعوث خواهم شد 

و انگاه تمام مردم به عِمران ، زَکریا ، مریم و عیسی مسیح ایمان آوردند 

و بدین سان ما مریم و فرزند اش را معجزه و آیتی برای مردم جهان قرار دادیم.

پایان

شبنم قلی خانی در سریال : مریم مقدس در نقش مریم 16 ساله

قبر حضرت مریم که در پایین کلیسایی در کوه‌های زیتون قرار دارد که نزدیک به شهر اورشلیم است.

[ شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۷ ] [ 22:17 ] [ mani ]

زندگی نامه شهریار 

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار به‌سال ۱۲۸۵ در شهر تبریز متولد شد. وی در روزهای آخر عمر به‌دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۲۷ شهریور ۱۳۶۷ بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرای تبریز مدفون گشت. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز، در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز عازم تهران شد و در مدرسهٔ دارالفنون تا سال ۱۳۰۳ و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد.حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک پزشکی به‌علت شکست عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر ترک تحصیل کرد(گفته می‌شود شهریار دانشجوی سال آخر رشتهٔ پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می‌شود. گویا خانوادهٔ دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این‌که فقط یک سال به پایان دورهٔ ۷ سالهٔ رشتهٔ پزشکی مانده‌بود، ترک تحصیل کرد. شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی می‌شود. به‌صورت جدی به شعر روی می‌آورد و منظومه‌های بسیاری را می‌سراید) پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت.او به‌سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. دانشگاه تبریز شهریار را یکی از پاسداران شعر و ادب میهن خواند و عنوان دکترای افتخاری دانشکدهٔ ادبیات تبریز را نیز به وی اعطا نمود.در سال‌های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ اثر مشهور خود -حیدربابایه سلام- را می‌سراید.

وی اولین دفتر شعر خود را در سال ۱۳۰۸ با مقدمهٔ ملک الشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری منتشر کرد. بسیاری از اشعار او به فارسی و ترکی آذربایجانی جزء آثار ماندگار این زبان‌هاست.

******************************

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم
که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل
خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده
به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان
خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
که از آب بقا جویند عمر جاودانی را

Image result for ‫شهریار‬‎

[ دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۷ ] [ 18:27 ] [ mani ]

زندگی نامه دهلوی

امیر ناصرالدین ابوالحسن خسروبن امیر سیف الدین محمود دهلوی (امیر خسرو دهلوی) در سال ۶۵۱ هجری قمری در پتیالی هند بدنیا آمد. و در سال ۷۲۵ هجری قمری در دهلی هندوستان درگذشت.

پدر ایشان، سیف الدین محمود از امیران قبیله ی لاچین و از ترکان ختایی ماوراءالنهر بود که در زمان حمله مغولان و تاتار به سوی هندوستان کوچ کرد.
دهلوی پس از فراگیری نوشتن و خواندن به شاگردی شیخ نظام الدین محمدبن احمد دهلوی، معروف به «نظام اولیاء» درآمد. دهلوی در جوانی به خدمت شاهان درآمد و به مدح پادشاهان روزگار گذراند و همچنان از شاگردی و کسب فیض از پیر و مرادش، نظام الدین اولیاء غافل نبود. امیر خسرو دهلوی بعد از مرگ نظام الدین اولیاء خدمت شاهان را ترک کرد و همه ی دارایی اش را به نیازمندان بخشید و شش ماه بعد از مرگ استادش در سال 725 هجری قمری در گذشت و او را در کنار قبر نظام الدین اولیاء به خاک سپردند.

*******************

خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
گذری کن که ز غم راهگذر نیست مرا
گر سرم در سر سودات رود نیست عجب
سر سودای تو دارم غم سر نیست مرا
ز آب دیده که به صد خون دلش پروردم
هیچ حاصل بجز از خون جگر نیست مرا
بی رخت اشک همی بارم و گل می کارم
غیر از این کار کنون کار دگر نیست مرا
محنت زلف تو تا یافت ظفر بر دل من
بر مراد دل خود هیچ ظفر نیست مرا
بر سر زلف تو زانروی ظفر ممکن نیست
که تواناییی چون باد سحر نیست مرا
دل پروانه صفت گر چه پر و بال بسوخت
همچنان ز آتش عشق تو اثر نیست مرا
غم آن شمع که در سوز چنان بی خبرم
که گرم سر ببرند هیچ خبر نیست مرا
تا که آمد رخ زیبات به چشم خسرو
بر گل و لاله کنون میل نظر نیست مرا

Related image

 

[ یکشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۷ ] [ 11:57 ] [ mani ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

داستان و زندگی نامه ی بزرگان، مطالب سرگرم کننده، آموزنده، جالب و داستان های کهن ایرانی
همراه با شعر های شاعران بزرگ ایران ؛ همه در وبلاگ داستان و مطلب های متفاوت
لینک های مفید