داستان و مطلب های متفاوت
داستان و مطلب  
قالب وبلاگ
لینک های مفید

سينه ام جز جايگاهِ آهِ دردآلود نيست
آرى اين كانون آتش خيز را، جز دود نيست
در گذرگاه جهان، كو رهروى صافى ضمير
كز غمش آينۂ خاطر، غبارآلود نيست
قلب ما خونين دلان بى غش بود چون زرّ سرخ
اين كه ما داريم، آرى قلب سيم اندود نيست
عشق را نازم كه هم درد است و هم درمان مرا
عاشق از غم گرچه رنجور است، ناخشنود نيست
هر كه را شد دامن انديشه چون دريا بسيط
در بساط همّتش انديشۂ كمبود نيست
در تعلق سود اگر خواهى، بجو كالاى عشق
ورنه زين سوداىِ بى حاصل كسى را سود نيست
تا مرا چشمى ست گريان در فراق روى دوست
گردشم جز بر كنار جوى و طرف رود نيست
يار اگر عهد و وفا را سربه سر بدرود گفت
از سر كويش مرا هرگز سر بدرود نيست
شد وفا، فرسوده كالايى به عهد ما، اديب
كز گذشت روزگارش تار هست و پود نيست

* * * * * * * * * * *

نه هر كس لاف يارى زد به محنت يار من باشد
نه آن كو دل ز من برد آشنا دلدار من باشد
ز بس خونين دلم در گلشن هستى، از آن ترسم
كه فرش سبزه در پاى تفرّج، خار من باشد
چو قايق‏رانِ دور از ساحلم، كز وحشت طوفان
نواخوانى و ره جويى، شبانگه كار من باشد
چو غم روى آورد بر من، سوى آيينه روى آرم
كه جز در وى نبينم هيچ كس غمخوار من باشد
ز دست ديده كى نالم كه گر شد آفت اين دل
كنون هر شب، پرستار دل بيمار من باشد
بنازم در دل شب، چشمك گوياى اختر را
كه گرم گفتگو، با ديده بيدار من باشد
گهى زاهد كند منعم، گهى ناصح دهد پندم
چرا هر كس به نوعى در پى آزار من باشد؟
به قصرِ رفعت آيين اميرانم، چه مى‏ خوانى؟
كه آسايشگه من، سايه ديوار من باشد
گرت آب بقا بخشند بى‏ نور صفا اى دل
بگو اين موهبت كى در خور مقدار من باشد؟
اديبا! شعرتر باشد حلاوت بخش كام دل
شكر شيرين بود، اما نه چون گفتار من باشد

ادیب برومند

[ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۸ ] [ 4:6 ] [ mani ]

http://s3.picofile.com/file/8371835134/zhaleh.jpg

دکتر ژاله اصفهانی (مستانه سلطانی) در سال ۱۳۰۰ بدنیا آمد . وی به شاعر امید معروف بود.وی در هفتم آذر ماه امسال(١٣٨٦)، در سن هشتاد و شش سالگی، در بیمارستانی در لندن زندگی را بدرود گفت و به ابدیت پیوست. او پنجاه و شش سال از عمر هشتاد و شش ساله اش را در تبعید و مهاجرت اجباری سپری کرد. او اولین شعرش را در هفت سالگی سرود و در سیزده سالگی نام خود را به ژاله تغییر داد . وی در سال ۱۳۲۳ در دانشکد ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت نخستین مجموعه شعرش با عنوان "گل‌های خود رو" را دردوران دانشجویی در سن ۲۲ سالگی منتشر کرد.او پس از پروین اعتصامی نخستین زن ایرانی بود که کتاب شعر منتشر می کرد. در سال ١٣٢٥در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به عنوان دانشجو پذیرفته شد.در سال ١٣٢٦ و پس از وقایع آذربایجان، به علت فعالیت های سیاسی همسرش(شمس بدیع تبریزی)، همراه او ناچار به ترک ایران و مهاجرت به اتحاد شوروی شد. نخستین سالهای مهاجرت دراز مدتش را در جمهوری آذربایجان گذراند و در آن سالها دوره پنج ساله ادبیات را در دانشگاه دولتی باکو به پایان رساند. سپس درسال ١٣٣٣ همراه همسر و دو پسرش برای ادامه تحصیل به مسکو رفت و در سال ١٣٣٩ در رشته ادبیات از دانشکده دولتی لامانوسف درجه دکترا گرفت. دومین مجموعه شعر ژاله با همین عنوان "زنده رود" در سال ١٣٤٤ در مسکو منتشر شد و چهارده سال بعد، چاپ دوم آن در تهران امکان انتشار یافت. پس از سقوط سلطنت خاندان پهلوی، و در سال ١٣٥٩، ژاله پس از تحمل سی و سه سال درد و زجر دوری از میهن، به سرزمین محبوبش بازگشت و دو سه سالی در ایران بود. در همین سالها برگزیده ای از شعرهایش با عنوان " اگر هزار قلم داشتم"، در ایران انتشار یافت. " کشتی کبود" و " نقش جهان" دو برگزیده دیگر از شعرهایش بودند که در سالهای ١٣٥٧ و ١٣٥٩ در تاجیکستان و مسکو منتشر شدند. پس از دو سال دوباره ایران را ترک کرد و به انگلستان رفت و دو دهه پایانی زندگی اش را در شهر لندن گذراند. در این دو دهه چند مجموعه شعر از او انتشار یافت. نخستین آنها " البرز بی شکست" بود که چاپ نخستش در سال ١٣٦٢ در لندن و چاپ دومش در سال ١٣٦٥ در نیویورک انتشار یافت. پس از آن، در سال ١٣٦٥ "ای باد شرطه" در لندن منتشر شد. همچنین برگزیده ای از شعرهایش با عنوان "خروش خاموشی" در سال ١٣٧١ در سوئد، برگزیده ای دیگر با عنوان "سرود جنگل" در سال ١٣٧٣ در لندن، "ترنم پرواز" در سال ١٣٧٥ در لندن و "موج در موج" در سال ١٣٧٦ در تهران منتشر شده است. آخرین مجموعه شعری که از دکتر ژاله اصفهانی منتشر شد "شکوه شکفتن" نام داشت که در سال ١٣٨١ در لندن انتشار یافت.

به روی سـنگ مــزارم به شــعله بنویســید
که سوخت در طلب این تشنه کام آزادی
چه عاشقانه به دیدار آفتاب شتافت
که بشکفد سحر سرخ فام آزادی

کتابهای ژاله اصفهانی:
گل های خود رو ، زنده رود ، اگر هزار قلم داشتم ، کشتی کبود ، نقش جهان ، البرز بی شکست ، خروش جنگل ، ای باد شرطه ، ترنم پرواز ، موج در موج ، شکوه شکفتن و...

نمونه اشعار :

بشکفد بار دگر لاله رنگین مراد
غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی جان شب و روز
بی خبر از همه خندان باشیم
بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد
کاشکی آینه ای بود درون بین که در آن خویش را می دیدیم
آنچه پنهان بود از آینه ها می دیدیم
می شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
پیک پیروزی و امید شدن
شاد بودن هنر است گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست.
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.

* * * * *  * * * * * * *

شکوه آرزو را
بازگو کن
ندار از هیچ کس باکی ،هراسی
به هر چیزی نمیخواهی
بگو نه
اگر راه رهایی زیر سنگ است
تمام کوه ها را زیرو رو کن
وگر بشکست جام آرزویت
تلاطمهای دریا را
سبو کن 

درخت آمده از پشت در به دیدن من
که بشنود خبر لب به جان رسیدن من
ولی درخت نداند که من چه جان سختم
هزار ساله درختم
که هر چه باد خزانی کند پریشانم
زنو شکوفه دهم ،باز هم جوانه کنم
و هر جوانه ی نو را پر از ترانه کنم

[ یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۸ ] [ 22:37 ] [ mani ]

http://s5.picofile.com/file/8370733618/1313131313.jpg

اوحدالدّین محمّدبن محمّد انوری :

ملقب به انوری ابیوردی از شاعران قرن ششم هجری ا‌ست. انوری سفرهایی به موصل، بغداد، بلخ، مرو، نیشابور و... کرده‌است ولی بیشتر زندگی او در عهد سلطان سنجر به مداحی او و پس از آن در ستایش امرا گذشت. خارج از اشعاری که برای مدح سروده ، چیره‌دستی را در قصیده و غزل سرایی به اثبات رسانیده و طبع قوی وی ستودنی است.تحصیلات او در علوم ادبی و عقلی زمان، خاصّه حکمت و ریاضیات و نجوم بود.او پیرو و مدافع ابن سینا بود:دیدهٔ جان بوعلی سینابود از نور معرفت بیناسایهٔ آفتاب حکمت اویافت از مشرق و لوشیناجان موسی صفات او روشنبه تجلی و شخص او سیناای سفیه فقیه‌نام تو کیباز دانی زمرد از میناای سفیه فقیه‌نام تو کیباز دانی زمرد از میناوی همچنین کتابی در شرح اشارات ابن سینا با عنوان البشارات فی شرح الاشارات تألیف کرده بود.

نمونه اشعار :

ای دیــــر بــدست آمـــده بــس زود بـرفتی
آتــش زدی انــدر مــن و چون دود برفتی
چـــون آرزوی تنگـــدلان دیـــر رسیــدی
چــون دوستی سنگــدلان زود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من
از داغ فــراق تـــو بـــر آســود برفتی
ناگــشته من از بند تــو آزاد بجستی
نا کـــرده مــرا وصل تــو خشنود برفتی
آهنگ بـــه جان مـــن دلسوخته کــردی
چــون در دل مــن عشق بیفــزود برفتــی

 * * * * * * * * * * * * * *

ای بــــرادر عشــــق ســــودایی خوشســـت
دوزخ انــــدر عاشقـــی جایـــی خـــوشســـت
در بیـــــابـــــان رهــــــروان عشـــــــق را
زاب چشـــم خویـــش دریایـــی خوشست
غمگـــنان را هـــر زمان در کـــنج عشــق
یاد نام دوست صحــرایی خــوشست
بــا خیال روی معشــوق ای عجـب
جــام زهــرآلود حلوایی خوشست
عمــرها در رنــج چون امروز و دی
بر امید بود فردایی خوشست

[ چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۸ ] [ 3:8 ] [ mani ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

داستان و زندگی نامه ی بزرگان، مطالب سرگرم کننده، آموزنده، جالب و داستان های کهن ایرانی
همراه با شعر های شاعران بزرگ ایران ؛ همه در وبلاگ داستان و مطلب های متفاوت
لینک های مفید