|
داستان و مطلب های متفاوت داستان و مطلب
| ||
|
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار خوش بوَد دامنِ صحرا و تماشای بهار آفرینش همه تنبیه خداوند دل است دل ، ندارد که ندارد به خداوند اِقرار این همه نقشِ عجب ، بر در و دیوار وجود هر که فکرت نکند ، نقش بُوَد بر بر دیوار کوه و دریا و درختان ، همه در تسبیح اند نه همه مستمعی ، فهم کنند این اسرار خبرت هست که مرغان سحر می گویند: آخر اِی خفته سَر از خواب جهالت ، بردار ؟ تا کی آخِر چو بنفشه سَر غفلت در پیش ؟ حیف باشد که تو در خوابی و نرگش ، بیدار که تواند که دهد میوه الوان از چوب ؟ یا که داند که برآرد گل صدبرگ از خار ؟ عقل ، حیران شود از خوشه زرین عِنَب فهم ، عاجز شود از حُقه یاقوتِ انار پاک و بی عیب خدایی که به تقدیرِ عزیز ماه و خورشید مسخر کند و لیل و نهار تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او همه گویند و یکی گفته نیابد ز هزار نعمتت بار خدایا ، ز عدد بیرون است شکرِ اِنعام تو هرگز نکند شُکرگزار سعدیا ، راست رُوان گوی سعادت بُردند راستی کن که به منزل نرسد ، کج رفتار کلیات سعدی ، بخش قصاید [ سه شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۹ ] [ 16:34 ] [ mani ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||